اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٥
تنها است و بىيار و بيمانند و غمناك براى گمراهى مردم و كمى اهل حق.
خودش براى خود كين نكشد، بلكه صبر كند تا خدا براى او كين كشد در دنيا يا در آخرت.
دوستى نكند در خشم خدا، و با گنهكاران يار و مددكار نشود (لغت از قاموس آورده).
كمك آواره دور از وطن است يا غريبان از اهل حق كه آمده: مؤمن غريب است.
پدر يتيم پدر مرده است و در باره او مهرورزى پدرى كند، و بهمين معنا شوهر بيوه زنست كه مستمند است مهربانست با مستمندان خاكنشين، راغب گفته: حفى نيكوكار با لطف است در قول خدا تعالى عز ذكره (٤٧- مريم) راستى كه او مهربان بود.
براى هر بد آمد باو اميد دارند كه از آن جلو گيرد و اگر يارى نتواند دعا كند (لغت از قاموس).
هشاش بشاش: جوهرى گفته: هشاشه خرمى و سبكى در كار خوب و احسانست تا گويد- گويد مرد هشبش، و گفته بشاشه خوشروئى است.
بسيار عبوس نيست و گره در جبين ندارد و ترشرو نباشد.
و نه جساس است: و در جستجوى عيب ديگران.
صليب است و سخت در امور دين.
كظام است: بسيار خشمش را فرو خورد و در خورد نمايد و بسيار لبخند زند و باريك بين باشد در كارها.
و پر حذر كند از دنيا و محاكمههايش و فتنههايش.
دريغ نكند از پرداخت حقوق مردم واجب باشد يا مستحب گرچه بر او دريغ ورزند و حقش را ندهند.
خردمند است و زشتى گناهان را فهميده و شرم دارد از انجام آنان يا دانسته كه خدا در همه حال بر او آگاه است و شرم دارد كه دست بگناه بزند.