اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٥
تمجيدشان درمان درديست كه از اين تمجيد برآيد از تكبر و خودبينى بدان چه سبب تمجيد است، و پاسخ هر كدام آنها در برابر تمجيد ديگران از او اينست كه ميگويد:
من خود مرا بهتر از ديگرى ميشناسم الخ.
وانگه شروع كرد در نشانهها كه رويهم نشانه هر كدام است، و اوصاف پيش گرچه بيشتر آنها ويژه و معرف هر يك ميباشند جز اينكه رياء در برخى راه دارد و دليل بر تقواى راستين نباشند و آنها را باز بشرح زير گرد آورد و مرتب كرد.
يكم: قوت در دين كه در برابر وسواس خناس ايستادگى كند، و فريب مردم را نخورد، و اين ديندار و دانشمند باشد.
دوم: عاقبتسنجى در كارهاى دين و دنيا، و پايدارى در آن با نرمش با مردم، و سخت گرفتن بآنها كه در مثل آمده كه: شيرين نباش تا آنجا كه بلعيده شوى و نه تلخ تا آنجا كه بدور افكنده شوى، و اين ثمره عدالت در معامله با مردم است، و دانستى كه نرمش بسا از فروتنى خوبست كه فرموده (١١٥- الشعراء) و فروتنى كن براى مؤمنان كه پيرو تواند. و گاه از زبونى و سستى يقين است كه بد است و نخست موردش حزم در دين و مصالح نفس است و دومى صفتى پست است كه نميشود حزم با آن باشد زيرا نفس زبون از همه سو تأثر پذير است.
سوم: ايمان با يقين، چون ايمان باور كردن صانع است و آنچه در شريعت آمده، و اين باور سخت و سست دارد، يك بار تقليديست كه اعتقاد درست بىدليل است، و يك بار علمى است كه با دليل است، و بار ديگر اين علم با علم باينست كه جز آن نيست و آن علم اليقين است و سالكان محقق بر سر آن نايستند و بدنبال عين اليقين باشند كه مقام شهود است بواسطه دور كردن پردههاى طبيعت و روگردانى از دنيا، و مرادش اينست كه علم آنها بپايه علم اليقين است و احتمال در آن راه ندارد.
چهارم: حرص در دانش و فزونى آن.