اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٣
كبر و بزرگوارى خواهى نيست و نزديكشدنش نيرنگ و فريب نباشد.
گويد: همام نالهاى زد و جانداد و امير مؤمنان ٧ فرمود: هلا بخدا از اين بود كه بجان او ميترسيدم، سپس فرمود: همچنين ميكند پندهاى رسا به پند پذيران. يكى بآن حضرت گفت: خودت را چه مىشود اى امير مؤمنان؟.
فرمود: واى بر تو راستش هر عمرى را سر آمديست كه از آن نگذرد، و سببى است كه از آن تجاوز نكند، آرام باش بازگو مكن مانند آن را همانا شيطان آن را بر زبان تو دميد.
تبيين: كيدرى گفته: همام داراى همت بلند است و اين پرسنده هم چون نامش بلند همت بوده.
و ابن ابى الحديد گفته: همام پسر شريح بن يزيد است و از شيعه على ٧ و دوستان آن حضرت بود، خداپرست و عابد بود، گرانى از پاسخ او براى مصلحت در تأخير بيان بوده تا زمان حاجت، نه از زمان حاجت.
ابن ميثم گفته: گرانى از پاسخ براى ترس بر جان همام بوده كه بر آن دلالت دارد قول وى ٧: هلا بخدا كه از آن بروى مىترسيدم، و گويم: اين وجه روشنتر است.
از خدا بپرهيز و نيكى كن: كه بر تو واجب نيست اوصاف پرهيزكاران را با تفصيل بدانى و سازگار بتو اكتفا بآنست كه از وصف آنها بطور خلاصه ميدانى، و تو را بايد همان رعايت تقوى و احسان، و گويا منظورش از تقوى اجتناب از هر چه خدا نهى كرده ميباشد، و احسان انجام هر چه خدا فرموده، و اين سخن جامع همه فضائل پرهيزكاران و اوصاف آنها است.
سوگند داد آن حضرت را بخودش تا اينكه او تصميم گرفت براى بيان اوصاف پرهيزكاران.
و اينكه خدا را بىنياز از عبادت و آسوده از زيان نافرمانى وصف كرده، براى