اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٩ - باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
بودم، مردى نزد او آمد و گفت: بخدا اى امير مؤمنان راستى از دل دوستت دارم چنانچه در آشكارا.
گفت: چوبى كه در دست داشت مدتى دراز بزمين كوبيد وانگه سر برداشت و فرمود: راست گفتى سرشت ما سرشت رحمت شده است، خدا پيمانش را روز اخذ پيمان گرفته از آن هيچ بدر نشود و هيچ بدان در نيايد تا روز رستاخيز، هلا براى درويشى تنپوشى برگير كه من شنيدم رسول خدا ٦ ميفرمود: ندارى بدوستان تو شتابانتر است از سيلاب فراز وادى بفرودش.
بيان: فرمود: اگر چنين باشد آماده درويشى باش و ندارى، در نهايه است كه در حديث على (ع) آمده: هر كه ما خانواده را دوست دارد بايد براى فقر روپوشى آماده سازد يعنى بايد از دنيا زهد ورزد و بمستمندى و كم بهرهاى شكيبا باشد و جلباب ازار و رداء است كه تن پوشند، و بقولى چون روسرى زنست كه سر و پشت و سينهاش را بپوشد ...
و بقولى: بايد سر تا پا فقير باشد چون توانگرى از اعمال دنيا است و جمع ميان دوستى دنيا و دوستى اهل بيت نشود.
٣٧- علل الشرائع (ج ١ ص ٤٢) بسندش از امام صادق ٧ كه اگر مؤمنى بر سر كوه باشد خدا عز و جل برانگيزد بسوى او كسى كه آزارش دهد تا مزدش دهد بر آن.
بيان: منظور از فرستادن آزاركننده رها كردن و جلو نگرفتن از او است.
٣٨- علل الشرائع (ج ١ ص ٤٢) بسندش تا رسول خدا ٦ كه پيوسته من و پيمبران پيش و مؤمنان دچار كسى بوديم كه آزارمان دهد، و اگر مؤمن بر سر كوهى باشد برپا دارد خداى عز و جل كسى كه آزارش كند تا باو ثواب دهد بر آن.
و امير مؤمنان فرمود: از روزى كه مادرم زادم پيوسته ستم ديدم تا آنجا كه عقيل چشمش درد ميگرفت و ميگفت دارو در چشمم نريزيد تا در چشم على بريزيد و دارو در چشمم ميكردند و چشم درد نداشتم.