اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٢ - باب يازدهم در اينكه مؤمن دو دسته است
و رسولش و ياران من پيش افتادند در جانبازى و من بجا ماندم براى آنچه خدا تعالى خواسته و در باره ما فرو آورد خدا «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ» تا آخر آيه كه حمزه و جعفر و عبيده بودند و من بخدا انتظار دارم و هيچ دگرگون نشدم.
چون اين را دانستى بدان كه باين آيه دليل آورده مؤمن دو دسته است چه كه خدا فرموده: از مؤمنين باشند مردانى كه يك دسته صادق در عهدند- تا گويد- مراد از عهد اصول دين است از اقرار بتوحيد و نبوت و امامت و معاد و وفاء بشرط انجام فرمانهاى خدا و باز ايستادن از آنچه نهى كرده ميباشد، و بقولى عهد ميثاق الست بربكم و شرط آنچه خدا فرموده در (٣١- النساء) اگر كناره كنيد از حرامهاى بزرگ جبران كنيم بدكرداريهاى شما را.
و گويم: بسا مقصود از آن دو همانست كه در كتاب امامت از آن حضرت ٧ گذشت آنجا كه فرمود: شماها خوب نباشيد تا شناسا شويد و شناسا نشويد تا باور داريد و باور نداريد تا بپذيريد چهار باب را كه به نگردد آغاز آنها جز بپايانشان، گمراهند آنها كه سهتائى شدند و پر در گمگاه افتادند، زيرا خدا تعالى نپذيرد جز كار خوب، و نپذيرد جز وفاء بشروط و عهود، و هر كه وفا كرد بشرط او و بكار برد آنچه در پيمان خود گنجانيده برسد بدان چه در بر او است و بكار بسته و انجام داده پيمانش را.
راستى خدا تبارك و تعالى از راه هدايت به بندههاش خبر داده و چراغ فرا راهشان روشن كرده و بدانها گزارش داده چگونه در آن راه روند و فرموده: (٨٢- طه) و راستش من پر آمرزندهام كسى را كه بازگشته و گرويده و كار خوب كرده و آنكه راه يافته و فرموده (٢٧- المائده) همانا خدا پذيرد از پرهيزكاران تا آخر خبر، و شروط و عهود همان توبه است و ايمان و كارهاى خوب و راهيابى بامامان