ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦١ - و آن در مقتل حسين(ع) است
بميدان رفت و ميسرود، (١)
|
منم برير و پدرم خضيره |
خيرى ندارد آنكه نابخيره |
|
و سى تن از آنها كشت و كشته شد (رضي الله عنه) پس از او مالك بن انس كاهلى به ميدان رفت و ميسرود:
|
بدانند كاهل بدانند دودان |
بدانند خندف ابا قيس عيلان |
|
|
كه قومم بود قاتل هم نبردان |
ايا قوم باشيد چون شير غران |
|
|
چه آل على شيعه از بهر رحمان |
نه چون حر بيان شيعه از بهر شيطان |
|
١٨ كس كشت و شهيد شد (رضي الله عنه) پس از او زياد بن مهاجر كندى حمله كرد و ميگفت:
|
منم زياد و پدرم مهاجر |
از شير بيشه اشجعم اى كافر |
|
|
پروردگارا مر حسين را ناصر |
وز ابن سعد تارك و مهاجر |
|
نه كس كشت و كشته شد (رضي الله عنه) پس از او وهب بن وهب بميدان رفت (يك نصرانى بود كه بدست حسين ٧ مسلمان شده بود و با مادرش همراه آن حضرت بكربلا آمده بود) سوار اسبى شد و عمود خيمه را بدست گرفت و جنگيد تا هفت يا هشت تن آنها را كشت و اسير شد و او را نزد عمر بن سعد بردند و دستور داد سرش را بريدند و بلشگرگاه حسين انداختند مادرش شمشير او را برداشت و بميدان رفت حسين باو فرمود اى مادر وهب بجاى خود بنشين خدا جهاد را از زنها برداشته تو و پسرت