ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٥ - مجلس بيست و دوم
مگر نگفتند كه جسم است نگفتند كه صورتست، تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا اى علقمه آن زبانها كه خدا را بنالايق ستايند چگونه از نكوهش شما بدان چه بد داريد باز ايستند از خدا يارى خواهيد و شكيبا باشيد، به راستى زمين از آن خداست و او را بارث هر كه از بندگانش خواهد بسپارد و عاقبت از آن متقيانست بنى اسرائيل هم بموسى گفتند پيش از آنكه تو بيائى در آزار بوديم و پس از آنهم كه آمدى در آزاريم خداى عز و جل فرمود بگو اى موسى اميد است كه پروردگارتان دشمنان را نابود كند و شما را در زمين بجاى او نهد و بنگرد چه كار خواهيد كرد.
(١) ٤- امام چهارم فرمود يك روز رسول خدا «ص» بيرونشد و نماز بامداد را خواند و سپس فرمود اى گروه مردم كدام از شما ميرود و از سه كسى كه بلات و عزى قسم خوردند مرا بكشند دفاع ميكند و بپروردگار كعبه دروغ گفتهاند، كسى جواب نداد، فرمود گمانم على بن ابى طالب ميان شما نيست عامر بن قتاده عرضكرد او امشب تب داشت و نيامده با شما نماز بخواند اجازه بدهيد باو خبر دهم پيغمبر فرمود خبر ده رفت و او را خبر داد و امير المؤمنين بشتاب آمد و يك ازارى به تن داشت كه دو گوشهاش را بگردن گره كرده بود و عرضكرد يا رسول اللَّه اينخبر چيست؟ فرمود اين رسول پروردگار منست و خبر مىدهد از كسانى كه براى كشتن من قيام كردهاند و بپروردگار كعبه دروغ گفتهاند على «ع» فرمود من به تنهائى جلو آنها مىروم و هم اكنون لباس خود را ببر ميكنم رسول خدا «ص» فرمود اين لباس و اين زره و اين شمشير، زره بتن او كرد و عمامه بر سرش بست و شمشير بكمرش آويخت و باسب خودش