ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥٨ - مجلس چهل و چهارم
|
موعد او هست بهشت برين |
كرده خدايش به بخيلان حرام |
|
|
صاحب بخل است مدامى حزين |
آتش دوزخ بردش در سجين |
|
|
نوش حميم است و همى با غسلين |
(١) فاطمه رو بعلى ٧ كرد و گفت:
|
اى ابن عم امر تو سمع و طاعت |
مرا نه پستى است و نى ملامت |
|
|
تو را خوراك از خرد و براعت |
مرا اميد است از اين مجاعت |
|
|
پيوست با نيكان و با جماعت |
روم بفردوس ابا شفاعت |
|
و هر چه در سفره بود برداشت و بمسكين داد و گرسنه خوابيدند و جز آب نچشيدند و سپس ثلث دوم پشم را برداشت و رشت و صاعى از جو بر گرفت و آسيا كرد و خمير كرد و پخت و پنج قرص نان فراهم كرد و براى هر سرى قرصى و على ٧ نماز مغرب را با پيغمبر خواند و بمنزل آمد و چون سفره گستردند و پنج تن نشستند و على اول لقمه برگرفت يتيم مسلمانى بر در خانه ايستاد و گفت درود بر شما خانواده محمد، من يتيم مسلمانيم از آنچه خود ميخوريد بمن بدهيد خدا بشما از خوراك بهشت عطا كند على لقمه از دست نهاد و فرمود: