ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٩٧ - مجلس بيست و يكم
چون راز من، فرزندانت فرزندان منند تو وعدههاى مرا عمل كنى و حق با تو است و حق بر زبان تو است و بر دلت و ميان دو ديدهات ايمان با گوشت و خونت آميخته چنانچه با گوشت و خونم آميخته و دشمن تو سر حوض بر من وارد نشود و دوست تو پنهان نگردد تا بهمراه تو سر حوض آيد گويد على «ع» برو در افتاد و سجده كرد و گفت حمد خدا را كه بمن نعمت مسلمانى داد و بمن قرآن آموخت و مرا محبوب خير البريه نمود كه خاتم پيغمبران و رسولانست از احسان و تفضل خودش بر من گويد پيغمبر «ص» فرمود اگر تو نبودى مؤمنان پس از من شناخته نميشدند.
(١) ٢- ابن عباس بيكى از مجالس قريش ميگذشت كه بعلى «ع» دشنام ميدادند بقائد خود گفت آنان چه ميگويند، گفت بعلى دشنام ميدهند گفت مرا نزد آنها ببر چون بر سر آنها ايستاد گفت كدام شما بخدا دشنام دهد؟ گفتند سبحان اللَّه هر كه بخدا دشنام دهد شرك بخدا آورده، گفت كدام شما برسول خدا «ص» دشنام دهد؟ گفتند هر كه برسول خدا «ص» دشنام دهد كافر است گفت كدام شما بعلى بن ابى طالب دشنام دهد گفتند بسا باشد گفت خدا را گواه گيرم و براى او اداى شهادت كنم كه محققا از رسول خدا «ص» شنيدم ميفرمود هر كه على را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كه مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده و بقائد خود گفت وقتى بآنها چنين گفتم چيزى گفتند؟ گفت چيزى نگفتند گفت چهره آنها را چگونه ديدى؟ گفت با چشمانى سرخ بتو نگاه كردند چون نظر نره بزها بكارد قصاب گفت ديگر بگو،