ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٣ - مجلس سى و چهارم
آنكه پاى خود را بلند كند چهل بار بگويد سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و اللَّه اكبر هر چه از خدا خواهد باو عطا كند.
(١) ١٢- رسول خدا فرمود شبى كه مرا بمعراج بردند جبرئيل دستم را گرفت و بهشتم برد و بر يكى از مسندهاى بهشتم رسانيد و يك دانه بمن داد و چون او را دو نيم كردم يك حوريه از آن بيرون آمد كه مژگان چشمش چون پرهاى جلو كركس بود بمن گفت درود بر تو اى احمد، اى رسول خدا، اى محمد گفتم خدايت مهربان باشد تو كيستى؟ گفت منم راضيه و مرضيه جبار مرا از سه جنس آفريده پائين تنم از مشك است و بالاى آن از كافور و ميانهام از عنبر و با آب زندگى خمير شدم و حضرت جليل فرمود باش و من بودم و آفريده شدم براى پسر عم و وصى و وزير تو على بن ابى طالب.
(٢) ١٣- امام صادق از قول پدرانش فرمود رسول خدا بيرون شد و عبائى سياه با دو تيره در بر داشت و فرمود اين عبا را در بر من كرده است دوستم، صفيم، خاصهام زبدهام آنكه از طرف من ادا ميكند و وصى و وارث و برادر من است پيش از همه مؤمنان مسلمان شده و در ايمان از همه مخلصتر است و از همه باسخاوتتر است و پس از من سيد بشر است و بيشر و دست و روسفيدان