ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٨٩ - مجلس هشتاد و ششم
(١) ١٤- ابن عباس گفت چون خداى عز و جل مكه را فتح كرد ما هشت هزار مرد مسلمان بوديم و شب كه شد ده هزار مسلمان شديم و رسول خدا ٦ قانون هجرت را لغو كرد و فرمود پس از فتح مكه هجرتى نيست گويد سپس بهوازن رسيدم و پيغمبر ٦ بعلى بن ابى طالب ٧ فرمود اى على برخيز و كرامت خداى عز و جل را نسبت بخود ملاحظه كن و چون آفتاب برآيد با او سخن كن ابن عباس گويد بخدا باحدى رشك نبردم جز در آن روز بعلى بن ابى طالب و بفضل گفتم برويم و ببينيم چطور على بن ابى طالب با آفتاب سخن مىگويد.
چون آفتاب برآمد على بن ابى طالب ٧ برخاست و گفت درود بر تو اى بنده خوب و فرمانبر و ادامه ده طاعت خدا پروردگارت، آفتاب در پاسخش مىگفت: درود بر تو اى برادر رسول خدا ٦ و وصى او و حجت خدا بر خلقش گويد على بسجده افتاد و شكر خداى عز و جل كرد، گويد بخدا ديدم رسول خدا برخاست و سر على را گرفت و او را بلند كرد و دست برويش كشيد و مىگفت حبيبم برخيز و كه اهل آسمان را از گريه خود گرياندى و خدا بوجود تو بحاملان عرش مباهات كرد.
(٢) ١٥- جمعى از اصحاب امام ششم كه در ميان آنها حمران بن اعين و مؤمن الطاق و هشام