ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧٧
(١) امام ابريست بارنده، بارانى است سيل آسا، آفتابيست فروزان و آسمانيست سايه بخش و زمينيست گسترده و چشمهايست جوشنده و غدير و باغى است امام امينى است يار و پدريست مهربان و برادرى است دلسوز و پناه بندگان خداست در موقع ترس و پيشآمدهاى بد، امام امين خداى عز و جل است در ميان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خليفه او است در بلادش و دعوتكننده بسوى خداى عز و جل است و دفاعكننده از خداى جل جلاله است، امام كسى است كه از گناهان پاكست و از عيوب بركنار است، بدانش مخصوص است و بحلم و بردبارى موسوم، نظام دينست و عزت مسلمين و خشم منافقين و هلاك كفار، امام يگانه روزگار خود است، كسى با او برابر نيست و دانشمندى با او همسر نيست و جاى گزين ندارد، مانند و نظير ندارد بدون تحصيل مخصوص بفضل و از طرف مفضل منان وهاب جواد و كريم بدان اختصاص يافته، كيست بحق شناسائى امام برسد و تواند او را انتخاب كند؟ هيهات هيهات، خردها در بارهاش گمراهند و خاطرها در گمگاه، عقلها سرگردان و چشمها بىديد، بزرگان در اينجا كوچكند و حكيمان در حيرت و سخنوران گنگ، بردباران كوتهنظر و هوشمندان گيچ و نادان شعراء لال و ادباء درمانده و پيشوايان بىزبان شرح يك مقامش نتوانند و وصف يكى از فضائلش ندانند، همه بعجز معترفند، چگونه توان كنهش را وصف كرد و اسرارش فهميد، چطور كسى بجاى او ايستد و حاجت مربوط باو آورد، نه، چطور؟ از كجا؟ او در مقام خود اختريست كه بر افروزد و از دسترس دستيازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر كجا باين پايه برتر رسد، عقل كجا و مقام امام كجا، كجا چنين شخصيتى يافت شود گمان برند كه در غير خاندان رسول ٦ امامى يافت شود، خودشان تكذيب خود كنند، بيهوده آرزو برند و بگردنه