ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨١ - مجلس سى و چهارم
من بياموزند.
(١) ٥- امام صادق ٦ فرمود عيسى بن مريم دنبال حاجتى ميرفت و سه تن اصحابش همراهش بودند بسه خشت طلا گذشت كه بر سر راه بودند عيسى بهمراهانش فرمود اينها مردم را ميكشند و گذشت يكى از آنها ببهانه كارى برگشت و ديگرى و ديگرى هم باين بهانه برگشتند و هر سه بر سر خشتهاى طلا بهم رسيدند دو تن آنها بسومى گفتند برو خوراكى براى ما بخر رفت خوراكى خريد و در آن زهر ريخت تا آن دو را بكشد و شريك او نباشند در طلاها آن دو هم با هم سازش كرده بودند كه چون بر گردد او را بكشند و طلاها را بخود اختصاص دهند چون در رسيد اين دو برخاستند او را كشتند و آن خوراك زهر آلود را خوردند و مردند چون عيسى ٧ برگشت هر سه را گرد طلاها مرده يافت و باجازه خدا آنها را زنده كرد و فرمود نگفتم اينها مردم را ميكشند.
(٢) ٦- على بن سرى گويد از امام صادق ٧ شنيدم ميفرمود خداى عز و جل روزى مؤمنان را از جايى كه گمان ندارند مقرر كرده براى آنكه چون بندهاى وسيله روزى خود را نداند بسيار دعا مىكند.
(٣) ٧- امام صادق ٧ فرمود يكدرهم از ربا پيش خدا بزرگتر است از سى بار زنا با محرمانى چون