ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٥٠ - مجلس شصت و نهم
اينها كيانند؟ فرمود اينها كسانيند كه بحرامى پرده بكارت زنانى را بردارند (١) سپس بمردى گذشت كه پشته هيزمى را بر مىداشت و نمىتوانست و باز بر آن مىافزود، فرمود اين كيست اى جبرئيل؟
عرضكرد اين قرضدارى است كه مىخواهد پرداخت كند و نمىتواند و باز بر آن اضافه مىكند از آنجا گذشت و چون بكوه شرقى بيت المقدس گذشت باد گرمى يافت و جنجالى شنيد، فرمود اى جبرئيل اين باد و جنجال كه مىشنوم چيست؟ گفت اين دوزخ است پيغمبر فرمود بخدا پناه از دوزخ و از راستش باد خوشى و آوازى شنيد و فرمود اين نسيم خنك و آواز چيست؟ جواب داد اين بهشت است فرمود از خداخواهان بهشتم و پيشرفت تا بدروازه بيت المقدس رسيد كه هرقل در آن بود و هر شب درهايش را مىبستند و كليدهايش را نزد او مىآوردند تا زير سرش نهد و آن شب در بسته نشد و دستور داد پاسبانان آن را دو برابر كنند رسول خدا ببيت المقدس وارد شد و جبرئيل آمد و صخره را برداشت و از زيرش سه قدح بيرون آمد يكى شير و ديگرى عسل و سومى نوشابه مى جبرئيل شير را بآن حضرت داد نوشيد و عسل را داد نوشيد و مى را داد و ننوشيد و فرمود سيراب شدم جبرئيل گفت اگر از آن مىنوشيدى امتت گمراه مىشدند و از تو جدا مىگرديدند رسول خدا در بيت المقدس بهفتاد پيغمبر امامت كرد و فرشتهاى با جبرئيل بزمين فرو شده بود كه هرگز گام بر خاك ننهاده و همه كليدهاى گنجينههاى زمين را با خود داشت گفت اى محمد پروردگارت تو را سلام ميرساند و ميفرمايد اينها كليدهاى خزائن زمين است و اگر خواهى پيغمبرى پادشاه باش جبرئيل