ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٣ - مجلس هشتاد و هشتم
رفت كعب گفت ما يافتيم وصف دو جگر گوشه كه شهيد شوند و آنها دو جگر گوشه فاطمهاند و بدترين مردم آنها را بكشند، گفت چه كسى آنها را بكشد؟ گفت مردى از قريش، در اينجا معاويه برخاست و گفت شما هم اگر خواهيد برخيزيد و ما هم برخاستيم.
(١) ٢- امير المؤمنين ٧ در مسجد بصره بالاى منبر رفت و فرمود اى مردم نسب مرا بگوئيد، هر كه ميشناسد مرا نسبم را بگويد و گر نه خودم نسبم را بگويم منم زيد پسر عبد مناف بن عامر بن عمرو بن مغيرة بن زيد بن كلاب، ابن كوّاء برخاست و گفت اى آقا ما تو را بجز باين نسبت نشناسيم كه على بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلابى، فرمود اى بىپدر پدرم مرا بنام جدش قصى زيد ناميد و نام پدرم عبد مناف است و كنيه بر نام غلبه كرده نام عبد المطلب عامر است و بلقب شهرت يافته، نام هاشم عمرو است و بلقب معروف شده نام عبد مناف مغيره است و لقب بر نام مقدم شده نام قصى زيد است و عرب او را مجمع ناميدند چون آنها را از شهرهاى دور به مكه گرد آورد و لقب بر نام غالب شد.
(٢) ٣- امام صادق ٧ فرمود خداى عز و جل بداود وحى كرد يكى از بندگانم حسنهاى آرد و بهشتم