ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٦٠ - مجلس چهل و چهارم
(١) فاطمه ميفرمود:
|
زان جو نمانده است غير صاعم |
كه نان كند دو دست و هم ذراعم |
|
|
شبلان من گرسنه در كنارم |
وامگذارشان خداى كردگارم |
|
|
كه بابشان در خير شد پناهم |
با دست نيرومند او براهم |
|
|
نه معجزم بسر نه بر كف آهم |
بجز عبا كه بافتهام بصاعى |
|
هر چه در سفره بود برگرفتند و به آن اسير دادند و همه گرسنه خوابيدند و صبح را روزه نبودند و چيز خوردنى هم نداشتند.
شعيب در حديث خود گويد على حسن و حسين را نزد رسول خدا ٦ آورد و چون جوجه از گرسنگى ميلرزيدند چون پيغمبر آنها را باين حال ديد فرمود اى أبو الحسن بسختى مرا بد آيد آنچه بر شما بنظر آيد برو نزد دخترم فاطمه، برويم، و همه نزد فاطمه آمدند و او در محرابش بود و از گرسنگى شكمش به پشتش چسبيده بود و چشمهايش بگودى رفته بود چون رسول خدا ٦ او را ديد در آغوشش كشيد و گفت بخدا استغاثه كنم كه شما سه روز است باين حاليد، جبرئيل فرود آمد و گفت اى محمد بگير آنچه را خدا براى خاندانت آماده كرده است، فرمود چه بگيرم؟ گفت هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ- گذشته است بر انسان دورانى كه بياد نبوده تا رسيد باينجا كه إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً- اينست پاداش شما و كوشش شما مورد قدردانى است- حسن بن