ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨٧ - مجلس چهل و هشتم
برگشتند و گفتند ما تازهاى نديديم ابليس گفت من خود بايد خبر گيرم در دنيا بگردش پرداخت تا بناحيه حرم مكه رسيد ديد فرشتگان گرد آن را گرفتند و خواست وارد آن شود باو بانك زدند و بر گشت و چون گنجشكى گرديد و از طرف غار حرى برآمد كه جبرئيل باو نهيب زد برو اى ملعون گفت اى جبرئيل از تو سخنى پرسم بگو كه از ديشب تا كنون چه تازهاى رخ داده؟ گفت محمد ٦ متولد شده، گفت مرا در او بهرهاى است؟ گفت نه گفت در امتش چطور؟ گفت آرى؟
گفت خشنودم.
(١) ٢- خداى جل جلاله فرمايد هر كه گناه بزرگ يا كوچكى كند و در نظر ندارد كه من ميتوانم او را عذاب كنم يا از او درگذرم هرگز از او درنگذرم نسبت بآن گناه و اگر معتقد است من ميتوانم او را عذاب كنم يا از او گذشت كنم از او درميگذرم.
(٢) ٣- ام ايمن خدمت رسول خدا ٦ رسيد و چيزى در چادر داشت، رسول خدا ٦ فرمود چه دارى؟
گفت فلانه را عروس كردند و بر او نثار ريختند و من از نثار او برگرفتم سپس ام ايمن گريست و گفت يا رسول اللَّه فاطمه را تزويج كردى و چيزى بر او نثار نكردى؟ فرمود ام ايمن چرا دروغ گوئى براستى خداى تبارك و تعالى چون فاطمه را بعلى تزويج كرد دستور داد كه درختان بهشت بر اهل آن از زيور و جامه و ياقوت و در و زمرد و استبرق نثار كردند و آنچه را ندانند از او برگرفتند و خدا درخت طوبى را بخشش فاطمه نمود و آن را در منزل على ٧ نهاد.