ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦٠ - مجلس پنجاه و هفتم
(١) ١١- امام صادق ٧ فرمود روز قيامت دو بنده بپاى حساب ايستند كه اهل بهشتند ولى يكى در دنيا فقير بوده و ديگرى توانگر آن فقير گويد خدايا براى چه من بايستم بعزتت سوگند تو ميدانى نه متصدى مقامى بودم كه مسئول عدل و ظلم آن باشم نه مالى بمن دادى كه از اداى حق آن بپرسى و روزيم باندازه كفايت بوده چنانچه خود دانى و مقدر كرده بودى، خداى جل جلاله فرمايد بندهام راست ميگويد او را رها كنيد ببهشت رود، ديگرى ميماند تا آنقدر عرق ميريزد كه اگر چهل شتر بنوشد بس آنها است سپس ببهشت ميرود آن فقير از او پرسد چه تو را بازداشت؟ گويد طول حساب هر چيزى كه پيش مىآوردند مرا نوميد ميكرد و مرا مىآمرزيدند و از چيز ديگر پرسش ميشدم تا خدا مرا برحمت خود فرا گرفت و بپايان رسانيد، تو كيستى؟ گويد من همان فقير بودم كه تا پاى حساب با تو بودم گويد از نعمت در اين مدت مفارقت تو را چنان تغيير داده است كه نشناختمت.
(٢) ١٢- رسول خدا فرمود اى على تو برادر من و من برادر توام اى على تو از من و من از توام اى على تو وصى و خليفه من و حجت خدائى بر امتم بعد از من، خوشبخت است هر كه دوستت دارد و بدبخت است هر كه دشمنت دارد.