ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٠ - مجلس شصتم
خودش مستجاب شود.
(١) ٩- معاوية بن عمار گفت نام يكى از پيغمبران را نزد امام صادق «ع» بردم و بر او صلوات فرستادم، فرمود چون نام پيغمبرى برده شد اول صلوات بر محمد فرست و سپس بر او و سائر انبياء.
(٢) ١٠- به ام سلمه زوجه پيغمبر رسيد كه يكى از مواليانش بعلى بد ميگويد و او را كم ميشمارد او را خواست و باو گفت فرزندم بمن خبر رسيده كه تو على ٧ را كم ميشمارى و باو بد ميگوئى؟
گفت مادر جان آرى، فرمود مادرت بعزايت بگريد بنشين تا حديثى كه از رسول خدا ٦ شنيدم برايت بگويم در كار خود نظرى كن، ما نه زن بوديم در خانه رسول خدا ٦ يك شب و روز نوبه من بود كه پيغمبر پنجه در پنجه على و دست بر شانه او داشت وارد حجره من شد و فرمود از اطاق بيرون شو و ما را تنها گذار من بيرون رفتم و مشغول راز گفتن شدند همهمه آنها را مىشنيدم و نميفهميدم چه ميگويند تا بنظرم روز نيمه شد و آمدم پشت در و گفتم يا رسول اللَّه اجازه ورود دارم؟ فرمود نه و من يكه سختى خوردم از ترس اينكه از خشمش مرا رد كرده باشد يا آيهاى در باره من نازل شده باشد درنگى كردم بار دوم پشت