ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٥ - مجلس بيست و هشتم
نكردم كه او را در پارچه زرد نپيچيد آن را دور انداخت و پارچه سفيدى گرفت و او را در آن پيچيد سپس بعلى ٧ فرمود نامش را گذاردى عرضكرد من در نامش بشما پيشى نگرفتم فرمود من هم در نامش بخداى عز و جل پيشى نگيرم خدا بجبرئيل وحى كرد كه براى محمد ٦ پسرى متولد شده برو او را سلام برسان و تهنيت بگو و بگو على ٧ نسبت بتو چون هارونست نسبت بموسى او را بنام پسر هرون بنام جبرئيل فرود آمد او را از طرف خداى عز و جل تهنيت گفت و گفت خداى تبارك و تعالى بتو دستور داده كه او را بنام پسر هرون بنامى فرمود چه نامى داشت؟ گفت شبر فرمود زبان من عربى فصيح است گفت او را حسن بنام و حسنش ناميد و چون حسين متولد شد خداى عز و جل بجبرئيل وحى كرد كه براى محمد پسرى متولد شده برو او را تهنيت گو و بگو على نسبت بتو چون هرون است نسبت بموسى او را بنام پسر هارون بنام گفت نامش چه بود؟ گفت شبير گفت زبان من عربى فصيح است گفت حسين نامش كن.
(١) ٤- جابر بن عبد اللَّه گويد شنيدم رسول خدا ٦ سه روز پيش از وفاتش بعلى ٧ ميفرمود: درود بر تو اى پدر دو گل من، تو را بدو ريحانه دنياى خود سفارش كنم بهمين زودى دو ستون تو ويران شوند و خدا خليفه منست بر تو، چون رسول خدا ٦ وفات كرد فرمود اين يك ستون من بود كه رسول خدا بمن فرمود چون فاطمه وفات كرد فرمود اين ستون دوم است كه رسول خدا فرمود.