ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٦٩ - مجلس نود و پنجم
درونت را بداند و براى برابرى با تو آماده گردد اى پسر جانم از خدا چنان بترس كه اگر عبادت ثقلين را بآستانش برى نگران از عذابش باشى و باو چنان اميدوار باش كه اگر گناه ثقلين را بآستانش برى اميد آمرزش از او دارى، پسر جان، من سنگ و آهن و هر بار ثقيلى بدوشم كشيدم و سنگينتر از همسايه بد نديدم هر تلخى را چشيدم و تلختر از فقر نيافتم.
(١) ٦- لقمان بپسرش گفت پسرم هزار دوست بگير و هزار دوست كم است، يك دشمن نگير كه يكى هم بسيار است، امير المؤمنين ٧ سروده.
|
تا توانى دوستان بسيار بهر خود بگير |
چون ستون ياورانند و تو را پشت و پناه |
|
|
دوست و يار نبود بيش گر باشد هزار |
ليك يك دشمن بود بسيار و صد ويل است و آه |
|
(٢) ٧- امام صادق ٧ ميفرمود دوستى را شرائطى است هر كه همه آنها ندارد دوست كاملش مدان و هر كه هيچ از آنها ندارد دوستش مخوان.
١- آنكه نهان و عيانش نسبت بتو يكى باشد.
٢- خوبى تو را خوبى خود داند و زشتى تو را زشتى خود.
٣- دارائى و مقام او را نسبت بتو ديگرگون نكند.
٤- هر چه تواند از تو دريغ ندارد.