ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥٩ - مجلس چهل و چهارم
|
فاطمه دخت سيد كريمان |
دخت پيمبرى نه از لئيمان |
|
|
باشد بخيل دائم از ذميمان |
ميكشدش بآتشى چه سوزان |
|
|
مينوشد از صديد و از حميمان |
(١) فاطمه رو باو كرد و ميفرمود:
|
ميدهمش بيباك من عطا را |
برمىگزينم بر همه خدا را |
|
|
شب را گرسنه باشند اين دو شبل ما را |
كشته شود كوچكترش فكارا |
|
|
در كربلا ربوده گردد زارا |
بر قاتلش صد واى و صد خسارا |
|
|
دوزخ كشد او را بته ز نارا |
پندش بود سنگينتر از نصارى |
|
سپس هر چه در سفره بود به آن يتيم داد، قسمت سوم پشم را رشت و آخرين صاع جو را آسياب كرد و خمير نمود و پنج قرص ديگر براى هر سرى قرصى از آن پخت على نماز مغرب را با پيغمبر خواند و بمنزل آمد و سفره گستردند و اول لقمه را كه على برگرفت اسيرى از مشركان از در خانه آواز داد اى خاندان محمد ما را اسير كنيد و در بند نمائيد و خوراك ندهيد، على ٧ لقمه را از دست بر زمين نهاد و فرمود:
|
فاطمه اى دخت نبى احمد |
دخت نبى سيد مسدد |
|
|
آمد اسيرى بر درت بىمسند |
در بند ناتوانيش مقيد |
|
|
دارد شكايت از مجاعه بيحد |
اطعام امروزت بيابى در غد |
|
|
نزد خداى واحد موحد |
زارع درو كند هر آنچه كارد |
|
|
بده تو مگذار كه گردد فاسد |