ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٧ - مجلس چهلم
كن ديدم سطل پر آب است و حولهاى از سندس بر آنست سطل را برداشتم غسل كردم و با آن حوله خود را خشك كردم و آن را روى سطل انداختم سطل بهوا برخاست و از آن جرعهاى چكيد بفرق سرم رسيد و دلم از آن خنك شد پيغمبر فرمود به به اى پسر ابى طالب صبح كردى و جبرئيل خادم تو بود و آن آب از نهر كوثر بود و سطل و منديل از بهشت بود سه بار فرمود جبرئيل بمن چنين خبر داد.
(١) ٥- رسول خدا فرمود برادرت را آشكارا شماتت مكن تا خدا باو رحم آورد و تو را مبتلا كند.
(٢) ٦- ابو ذر گويد گفتم يا رسول اللَّه مردى براى خود كار كند و مردم او را دوست دارند فرمود اين مژده نزديك و فورى مؤمنانست.
(٣) ٧- رسول خدا ٦ فرمود صلاح اول اين امت بزهد و يقين است و هلاك آخرشان به بخل و آرزو.
(٤) ٨- اصبغ بن نباته گويد در اين ميان كه روزى در مسجد كوفه كه گرد امير المؤمنين ٧ بوديم فرمود اى اهل كوفه خدا بشما بخششى داده كه باحدى نداده نماز خانه شما را فضيلت داده آن خانه