ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥٣ - و آن در مقتل حسين(ع) است
عثمان بن على و عباس بن على، عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل، على بن الحسين الاكبر، على بن الحسين الاصغر (١) عبد اللَّه بن عمر از حركت او مطلع شد و شتابان دنبال آن حضرت رفت و در يكى از منازل بآن حضرت رسيد و عرضكرد يا ابن رسول اللَّه قصد كجا دارى؟ فرمود عراق گفت آرام باش برگرد بحرم جدت حسين ٧ نپذيرفت و در اين صورت ابن عمر عرضكرد اى ابا عبد اللّه آنجا را كه رسول خدا ميبوسيد بمن بنما حسين ناف خود را عيان كرد و ابن عمر سه بار بر آن بوسه زد و گريست و گفت تو را بخدا ميسپارم كه تو در اين سفر كشته خواهى شد، حسين و اصحابش روان شدند تا بمنزل ثعلبيه رسيدند و مردى بنام بشر بن غالب بر آنها در آمد و عرضكرد يا ابن رسول اللَّه بمن خبرده از گفتار خداى عز و جل (سوره اسراء- ٧١) روزى كه هر مردمى را با امامشان دعوت كنيم- فرمود امامى كه بحق دعوت كرده و او را اجابت كردند و امامى كه بگمراهى دعوت كرده و او را اجابت كردند آنان در بهشتند و اينان در دوزخ و اين است كه فرمود (شورى ٧) گروهى در بهشت و گروهى در دوزخ سپس روان شد تا بعذيب منزل كرد و در آن بخواب نيمه روز شد و گريان از خواب بيدار شد پسرش باو گفت پدر جان براى چه گريه ميكنى؟ فرمود پسر جانم اين ساعتى است كه خواب آن دروغ نيست در خواب كسى بمن برخورد و گفت شما در رفتن شتاب ميكنيد و مرگ شما را ببهشت ميبرد سپس رفت تا به رهيمه رسيد و مردى از اهل كوفه كه ابا هرمش ميگفتند بر آن حضرت وارد شد و گفت اى زاده پيغمبر چرا از مدينه بيرون شدى فرمود واى بر تو اى ابا هرم دشنامم دادند صبر كردم، مالم را بردند صبر كردم و خواستند خونم را بريزند گريختم و بخدا مرا ميكشند خدا جامه سر تا سر خوارى در آنها كند و شمشير برنده بر آنها مسلط نمايد و بر آنها كسى گمارد كه خوارشان كند گفت خبر بعبيد اللَّه بن زياد رسيد كه حسين ٧