ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥١ - و آن در مقتل حسين(ع) است
گفت پسرم من گردنكشان را برايت رام كردم و كشورها را برايت آماده نمودم و سلطنت را بكام تو انداختم و از سه كس كه با همه توان خود با تو مخالفت كنند بر تو نگرانم كه عبد اللَّه بن عمر بن خطاب و عبد اللَّه بن زبير و حسين بن على ٧ باشند، عبد اللَّه بن عمر از دل با تو است باو بچسب و دست از او بر مدار عبد اللَّه بن زبير را اگر بچنك آوردى تيكه تيكه كن كه چون شير بر تو بجهد و چون روباه از تو پنهان گردد و اما حسين بن على را دانى چه نسبتى با رسول خدا ٦ دارد و از گوشت و خون وى باشد من ميدانم كه مردم عراق او را بر تو بشورانند و دست از او بردارند و ضايعش كنند اگر باو دست يافتى حق او را بشناس و مقام او را نسبت به رسول خدا ٦ رعايت كن و مؤاخذهاش مكن با اينكه ما با او همدم و خويش هستيم مبادا باو بدى كنى و از تو بدى بيند. چون معاويه مرد و يزيد متصدى كار شد عمش عتبه را حاكم مدينه ساخت عتبه بمدينه آمد و حاكم سابق آن از طرف معاويه مروان بن حكم بود جاى او را گرفت و برنشست تا دستور يزيد را در بارهاش اجرا كند مروان گريخت و بر او دست نيافت عتبه حسين بن على ٧ را خواست و گفت امير المؤمنين دستور داده با وى بيعت كنى حسين بن على فرمود اى عتبه تو ميدانى كه ما اهل بيت كرامت و معدن رسالتيم و اعلام حقى كه خدا بدلها سپرده و زبان ما را بدان گويا ساخته من باذن خداى عز و جل گويا شدم و از جدم رسول خدا ٦ شنيدم كه ميفرمود خلافت بر فرزندان ابى سفيان حرام