ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٥ - مجلس شصت و هشتم
كردم و سالم بتو تحويل دادم (١) پيغمبر بآن مار فرمود تو از چه كسانى؟ گفت من فرستاده جنم بسوى تو، فرمود كدام جن؟ گفت جنيان نصيبين عدهاى از بنى مليح ما يك آيه از قرآن را فراموش كرديم و مرا خدمت شما فرستادند كه بياموزم و چون اينجا رسيدم شنيدم كسى ندا ميكند اى مار اين دو تن فرزندان رسول خدايند آنها را از آفات و از عاهات و از بديهاى شبانه روز حفظ كن من آنها را حفظ كردم و صحيح و سالم بشما تحويل دادم آن مار آيه را برگرفت و برگشت پيغمبر حسن را بر دوش راست نهاد و حسين را بر دوش چپ و مىآمد كه جمعى از اصحاب باو رسيدند و يكى از آنها گفت يا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت يكى از دو فرزندت را بمن ده تا بارت سبك شود، فرمود برو خدا سخنت را شنيد و مقامت را شناخت على با آن حضرت بر خورد و گفت يا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت يكى از دو فرزند خودم و خودت را بده تا بار شما را سبك كنم پيغمبر رو بحسن كرد و فرمود بشانه پدرت ميروى؟ عرضكرد يا جدا شانه شما بهتر است رو بحسين كرد و باو هم چنين فرمود و او هم همين جواب را داد آنها را بمنزل فاطمه آورد و او چند دانه خرما برايشان ذخيره كرده بود نزد آنها آورد خوردند و شاد شدند، پيغمبر فرمود اكنون برخيزيد و كشتى بگيريد بر خاستند كشتى گرفتند و فاطمه براى كارى بيرون رفت وقتى وارد شد شنيد پيغمبر ميفرمايد اى حسن بر حسين سخت بگير و او را بزمين بزن عرضكرد پدر جان وا عجبا او را بر اين تشجيع ميكنى؟ بزرگ