ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٣ - مجلس پنجاه و يكم
در آن بر من منت دارى نه من بر تو، در بعض اشياء نزد تو نافرمانيت نكردم فرزند براى تو نتراشيدم و شريك برايت نگرفتم باز هم بمنتى كه تو بر من دارى نه من بر تو و در چيزهائى نافرمانيت كردم نه از راه فزونطلبى و مكابره و گردن فرازى از عبادتت و انكار ربوبيتت ولى پيروى هوس كردم و شيطان پس از حجت و بيان مرا خوار كرد اگر عذابم كنى براى گناهم ستم نكردى و اگر رحمم كنى از جودت باشد و رحمتت اى ارحم الراحمين سپس فارغ شد و از باب كنده بيرون رفت و دنبالش رفتم تا بميدان كلبيان بغلام سياهى بر گذشت و چيزى باو گفت كه من نفهميدم باو گفتم اين كى بود؟ گفت على بن الحسين است گفتم قربانت براى چه اينجا آمدى؟ فرمود براى آنچه ديدى.
(١) ١٣- براء بن عازب گويد چون رسول خدا ٦ دستور كندن خندق را داد سنگ بزرگى و سختى در پهناى آن پديد شد كه كلنگ در آن كار نميكرد خود رسول خدا ٦ آمد و جامه خود بر زمين نهاد و كلنگ برگرفت و گفت بنام خدا و با يك ضربت ثلث آن را شكست و فرمود اللَّه اكبر كليدهاى شام را بمن دادند و بخدا هم اكنون كاخهاى سرخ آن را مينگرم و پس از آن گفت بنام خدا و بار دوم زد و ثلث ديگرش را شكافت و فرمود اللَّه اكبر كليدهاى فارس را بمن دادند و بخدا كاخهاى سفيد مدائن را ديدم بار سوم زد و باقى سنگ را شكافت و فرمود كليدهاى يمن را بمن دادند و من از همين جا درهاى شهر صنعاء را مينگرم.