ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٦٨ - مجلس هفتاد و يكم
ديگرى ندهد و بر گردان از من آنچه ديگرى برنگرداند امير المؤمنين ٧ فرمود بخدا اين دعا همان اسم اعظم است بلغت سريانى حبيبم رسول خدا ٦ بمن خبر داده بهشت خواست و خدا باو داد و درخواست صرف دوزخ نمود و خدا آن را از وى گردانيد، شب سوم ديد بهمان ركن چسبيده و ميگويد اى كه مكانى گنجايش تو ندارد و چگونگى ندارى باين اعرابى چهار هزار درهم بده امير المؤمنين ٧ نزد او رفت و فرمود اى اعرابى از خدا پذيرائى خواستى و پذيرايت شد و بهشت خواستى و بتو داد و درخواست كردى دوزخ را از تو بگرداند و گردانيد و امشب از او چهار هزار درهم ميخواهى اعرابى گفت تو مطلوب منى و از پروردگارت حاجت خواستم فرمود اى اعرابى بخواه گفت هزار درهم براى صداق ميخواهم و هزار درهم براى اداى قرض و هزار درهم براى خريد خانه و هزار درهم براى مخارج زندگى، فرمود اى اعرابى انصاف دادى چون من از مكه رفتم در مدينه رسول مرا بجو، اعرابى يك هفته در مكه ماند و آمد بمدينه دنبال امير المؤمنين ٧ و فرياد ميزد كى مرا بخانه امير المؤمنين راهنمائى ميكند حسين بن على در اين ميان فرمود من ترا بخانه او رهنمايم كه پسر اويم اعرابى گفت پدرت كيست؟ فرمود امير المؤمنين على بن ابى طالب، عرضكرد مادرت كيست؟ فرمود فاطمه زهراء سيده نساء عالميان عرضكرد جدت كيست؟ فرمود رسول خدا محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب، عرضكرد جدهات كيست؟ فرمود خديجه دختر خويلد، عرضكرد برادرت كيست؟ فرمود ابو محمد حسن بن على گفت همه اطراف دنيا را جمع كردى برو نزد امير المؤمنين و بگو اعرابى صاحب ضمانت در مكه بر