احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٧٤ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
خداى را شايد.
٣٠٣ و گفت: او را مردانى باشند مشرق و مغرب، على و ثرى در سينه ايشان پديد نيايد.
٣٠٤ و گفت: هر آن دلى كه بيرون از خداى درو چيزى ديگر بود، اگر همه طاعتست آن دل مرده است. گفتند «دلت چگونه است؟» گفت: چهل سال است تا ميان من و دل جدائى[١] انداختهاند.
٣٠٥ و گفت: مادر فرزند را چند بار گويد «مادر ترا ميراد» بنتواند مرد، و ليكن در آن گفت صادق باشد.
٣٠٦ و گفت: سه چيز با خدا نگاه داشتن دشوارست: سرّ با حقّ، و زبان با خلق، و پاكى در كار.
٣٠٧ و گفت: چيز ميان بنده و خدا حجاب نتواند[٢] كردن مگر نفس.
همه كس ازين بناليدند به خدا، و پيغامبران نيز بناليدند.
٣٠٨ و گفت: دين را از شيطان آن فتنه نيست كه از دو كس: عالمى بر دنيا حريص و زاهدى از علم برهنه.
٣٠٩ و صوفيى را گفت: اگر برنائى را با زنى در خانه كنى سلامت يابد، و اگر با قرّائى در مسجد كنى سلامت نيابد.
٣١٠ و گفت: نگر تا از ابليس ايمن نباشى كه در هفصد درجه در معرفت سخن گويد.
٣١١ و گفت: از كارها بزرگتر ذكر خداى است و پرهيز و سخاوت و صحبت نيكان.
٣١٢ و گفت: هزار فرسنگ بشوى تا از سلطانيان كسى را نبينى آن روز سودى نيك كرده باشى.
[١]- در اصل: جداء.
[٢]- در اصل: بتواند.