احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٨٠ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
آفريدهام و ليكن صوفى نيافريدهام[١]» يعنى: معدوم آفريده نبود؛ و يك معنى آنست كه صوفى از عالم امرست نه از عالم خلق.
٣٥٣ و گفت: صوفى تنيست مرده و دليست نبوده و جانيست سوخته.
و گفت: يك نفس با خدا زدن بهتر از همه آسمان و زمين.
٣٥٤ و گفت: هرچه براى خدا كنى اخلاصست و هرچه براى خلق كنى ريا.
٣٥٥ و گفت: عمل چون شير است، چون پاى به گردنش كنى روباه شود.
٣٥٦ و گفت: پيران گفتهاند «چون مريد به علم بيرون شود چهار تكبير در كار او كن و او را از دست بگذار».
٣٥٧ و گفت: اين راه كه به بهشت مىرود نزديك، و آن راه كه به خدا مىرود دورست.
٣٥٨ و گفت: بايد كه در روزى هزار بار بميرى و زنده شوى تا باشد كه زندگانيى يابى كه هرگز نميرى.
٣٥٩ و گفت: چون نيستى خويش به وى دهى او نيز هستى خويش به تو دهد.
٣٦٠ و گفت: بايد كه پايت را آبله برافتد از روش، و يا تنت را از نشستن، و دلت را از انديشه. هر كه زمين را سفر كند پايش را آبله برافتد و هر كه سفر آسمان كند دل را افتد، و من سفر آسمان كردم تا بر دلم آبله افتاد.
٣٦١ و گفت: هر كه تنها نشيند با خداوند خويش بود، و علامت او آن بود كه او خداى خويش را دوست دارد.
٣٦٢ و گفت: استاد بو على دقّاق گفته است كه «از آدم تا به قيامت كس اين راه نرفت كه راه مغيلان گرفته است». مرا بدين از اوليا و انبيا خوار مىآمد
[١]- قول او« الصّوفى غير مخلوق» معروفست و نجم الدّين رازى معروف به نجم الدّين دايه شرحى بر ان نوشته است تحت عنوان« رسالة العاشق الى المعشوق فى شرح كلمات« الصوفى غير مخلوق» من كلام الشيخ ابو الحسن الخرقانى» و عكس اين رساله از روى نسخهاى محفوظ در تركيّه در كتابخانه مركزى دانشگاه طهران موجود است.