احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٩٦ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
همه رمضان.
٤٨٦ و گفت: اگر دنيا همه زر كند و مؤمن را سر آنجا دهد همه در رضاى او صرف كند، و اگر يك دينار در دست كم خوردى كنى چاهى بكند و در آنجا كند و از آنجا برنگيرد تا پس از مرگ او ميراث خوران برگيرند و سويق كنند و خشتى چند بر سر روى يكديگر زنند.
٤٨٧ و گفت: از اين جهان بيرون مىشوم و چهار صد درم وام دارم، هيچ باز نداده باشم و خصمان من در قيامت از دامن من درآويخته باشند دوستر از ان كه يكى سؤال كند و حاجت او روا نكرده باشم.
٤٨٨ و گفت: گاه گاه مىگريم از بسيارى جهد و اندوه و غم كه به من رسد از براى لقمهاى نان قوم كه خورم و اگر خواهى با تو بگذارم.
٤٨٩ و گفت: فردا در قيامت با من گويند «چه آوردى؟» گويم «سگى با من دادى در دنيا كه من خود درمانده شده بودم تا در من و بندگان تو درنيفتد، و نهادى پرنجاست به من داده بودى، من در جمله عمر در پاك كردن او بودم.
٤٩٠ و گفت: از ان ترسم كه فردا در قيامت مرا بينند بيارند و به گناه همه خراسانيان عذابم كنند.
٤٩١ و گفت: بيامدمى و به كنار گورستان فرونشستمى، گفتمى تا اين غريب با اين زندانيان دمى فرونشيند.
٤٩٢ و گفت: على گفت، رضى اللّه عنه، «إلهى، اگر يك روز بود پيش از مرگ مرا توبه ده.»
٤٩٣ و گفت: مردمان دعا كنند و گويند «خداوندا، ما را به سه موضع فرياد رس: يكى در وقت جان كندن، دوم در گور، سيم در قيامت» من گويم «إلهى مرا به همه وقتى فرياد رس».
٤٩٤ نقلست كه گفت: يك شب حق، تعالى، را به خواب ديدم، گفتم