احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٤١ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
«زيرا كه آنچه تو مىكنى ما از ان بىنيازيم وليكن مادرت از ان بىنياز نيست كه برادرت خدمت كند.»
٤٧ نقلست كه چهل سال شيخ سر بر بالين ننهاد، همچنين در اين مدّت نماز بامداد بر وضوى نماز خفتن كرد. روزى ناگاه بالشى خواست. اصحاب شاد گشتند، گفتند «شيخا، چه افتاد؟» گفت «بو الحسن استغنا و بىنيازى خداى تعالى امشب بديد.»
٤٨ و مصطفى گفته است، صلّى اللّه عليه و سلّم، كه «هر كه دو ركعت نماز بكند و هيچ انديشه دنيا بر خاطرش نگذرد در [حال] همه گناه از وى بريزد، چنانكه آن روز كه از مادر زاده بود». احمد حنبل به حكم اين حديث اين نماز بگزارد كه هيچ انديشه دنيا برو گذر نكرد و چون سلام داد پسر را بشارت داد كه «آن نماز بگزاردم چنانكه انديشه دنيا درنيامد.» مگر اين حكايت شيخ را بگفتند. شيخ گفت «اين بو الحسن كه در اين كلاته نشسته است سى سالست كه بهدون حقّ يك انديشه بر خاطر او گذر نكرده است».
٤٩ نقلست كه روزى مرقّعپوشى از هوا درآمد و پيش شيخ پا بر زمين مىزد و مىگفت «جنيد وقتم و شبلى وقتم و با يزيد وقتم.» شيخ بر پاى خاست و پا بر زمين مىزد و مىگفت «مصطفاى وقتم و خداى وقتم». و معنى همانست كه در «انا الحقّ» حسين منصور شرح دادم[١] كه محو بود. و گويند كه عيب بر اوليا نرود از خلاف سنّت، چنانكه گفت، ٧، «إنّى لأجد نفس الرّحمن من قبل اليمن».
٥٠ نقلست كه روزى در حال انبساط كلماتى مىگفت. به سرّش ندا آمد كه «بو الحسنا، نمىترسى از خلق؟» گفت «الهى، برادرى داشتم، او از مرگ همى ترسيدى امّا من نترسم». گفت «شب نخستين از منكر و نكير
[١]- از اين جمله شايد بتوان استنباط كرد كه تحرير كننده اين شرح حال همان عطّار است.