احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٣١ - الباب التاسع فى الحكايات
٦٢٦ بو على رودبارى مريدان را بپرسيد كه: [هيچ يك از] شما هيچ اثرى كرده است[١] از نيكى؟ يكى گفت «من اميرى بودم، سائلى به در سراى من آمد چيزى خواست. من بدر آمدم وى را در كنار گرفتم و در خانه بردم و جامه خود در وى پوشيدم و بر تختش نشاندم و جمله مال و ملك خويش بدو سپردم و زن خود رها كردم تا پس عدّت وى خواهد، اكنون مرقّع پوشيدم و در پيش تو [به دو[٢]] زانو نشسته». بو على هيچ چيز نگفت. ديگرى گفت «من روزى به در سلطان [مى] گذشتم، يكى را گرفته بودند و دستش مىخواستند كه ببرّند، من دست خود فدا كردم، و اينك دست بريده».
پس از ابو على پرسيدند «از اين هر دو كدام كاملترست؟» گفت «شما آنچه كرديت با دو شخص معيّن كرديت. مؤمن چون آفتاب و مهتابست، بايد كه منفعت وى به همه رسد».
٦٢٧ بو يزيد گفتهست: بنده نيك آن بود كه هر دو دست وى راست بود، يعنى آنچه به هر دو دست كند نيكى بود تا فريشتگان دست راست نويسند، چيزى نباشد كه فريشتگان دست چپ نويسند.
٦٢٨ گفت: اعرابيى را مهمان آمد، و پارهاى شير[٣] مىداشت پيش مهمان آورد؛ مهمان سير نشد، در خانه شد و با زن گفت «بزك بكشيم». گفت «ما ضايع مانيم كه جز اين چيزى نداريم.» اعرابى گفت «ما بميريم از گرسنگى سهلتر از ان باشد كه مهمان ما گرسنه ماند.» بز كشتند و پيش مهمان آوردند. چون وقت روان كردن شد مهمان خادم را گفت «آنچه در دست دارى به وى ده». گفت «اين بسيارست، وى يك بز بيش سخاوت نكرده است». گفت «وى از همه خاسته است و ما از بعضى؛ دست وى
[١]- اگر اين« كرده است» را« كردهايت» بخوانيم شايد لازم نباشد كه« هيچ يك از» اضافه شود.
[٢]- در اصل محو شده است.
[٣]- ممكنست« پنير» باشد.