احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٤٦ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
از ملائكه فاضلتر است».
٨٢ و گفت «شبان روزى بيست و چهار ساعتست. در ساعتى هزار بار بمردم، و بيست و سه ساعت ديگر را صفت پديد نيست.»
٨٣ و گفت «در روز مردم به روزه، و به شب در نماز بود به اميد آنكه به منزل رسد، و منزل خود من بودم.»
٨٤ و گفت «از آن چهار ماهگى باز [كه] در شكم مادر بجنبيدم تا اكنون همه چيزى ياد دارم، آن وقت نيز كه بدان جهان شده باشم تا به قيامت آنچه برود و آنچه بخواهد رفت به تو باز نمايم». پس گفت «مردم گويند فلان كس امامست»؛ امام نبود آن كس كه از هرچه او آفريده بود خبر ندارد از عرش تا به ثرى و از مشرق تا مغرب».
٨٥ و گفت «مرا ديداريست اندر آدميان و ديداريست در ملائكه و همچنين در جنّيان و جنبنده و پرنده و همه جانوران. و از هر چه بيافريده است از آنچه به كنارههاى جهان است نشان توانم داد بهتر از آنچه به نواحى و گرد بر گرد ماست.»
٨٦ و گفت «اگر از تركستان تا به در شام كسى را خارى در انگشت شود آن از ان منست، و همچنين از ترك تا شام كسى را قدم در سنگ آيد زيان آن مراست، و اگر اندوهى در دليست آن دل از ان منست».
٨٧ و گفت «شگفت نه از خويشتن دارم شگفت از خداوند دارم كه چندين بازار بىآگاهى من اندر اندرون پوست من پديد آورد، پس آخر مرا از ان آگاهى داد تا من چنين عاجز ببودم در خداوندى خداى، تعالى.»
٨٨ و گفت «در اندرون پوست من دريائيست كه هر گاه كه بادى برآيد از اين دريا ميغ و باران سر بر كند از عرش تا به ثرى باران ببارد.»
٨٩ و گفت: خداوند مرا سفرى در پيش نهاد كه در آن سفر بيابانها و كوهها بگذاشتم و تلها و رودها و شيب و فرازها و بيم و اوميدها و كشتيها و