احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٦٧
٣٦٤ خداى لطف خويش را براى دوستان دارد.
٣٦٥ با خداى خويش آشنا گرد.
٣٦٦ هر كه دنيا و عمر بسر كار خداى نتوان كرد ...
٣٦٧ خداى خراسان كجاست كه به حجاز مىبايد شد؟
٣٦٨ يك ساعت كه بنده به خدا شاد بود ...
٣٦٩ كسى كه روز به شب آورده بود و مؤمنى نيازرده بود ...
٣٧٠ هر كه بدين جهان از خدا و ... شرم دارد ...
٣٧١ سه قوم را به خدا راهست.
٣٧٢ پلاسداران بسيارند، راستى دل مىبايد.
٣٧٣ مرا مريد نبود، زيرا كه من دعوى نكردم.
٣٧٤ در همه عمر اگر يك بار او را بيازرده باشى ...
٣٧٥ كسى بايد كه به چشم نابينا بود و ...
٣٧٦ طاعت خلق به سه چيزست.
٣٧٧ تحيّر چون مرغى بود كه از مأواى خود ... ف ٥٣٩ ديده شود.
٣٧٨ هر كه يك آرزوى نفس بدهد ...
٣٧٩ قسمت كرد حق، تعالى، چيزها را ...
٣٨٠ در راه حق چندان خوش بود كه ...
٣٨١ بايزيد گفت از پس هر كارى نيكو، كارى بد مكن.
٣٨٢ جوانمردان دست از عمل بندارند ...
٣٨٣ چون خداوند تقديرى كند و ...
٣٨٤ يك قطره از درياى احسان بر تو افتد ...
٣٨٥ در دنيا هيچ صعبتر از ان نيست كه ...
٣٨٦ نماز و روزه بزرگست، ليك كبر و حسد و ...
٣٨٧ معرفت هست كه با شريعت آميخته بود، و ...