احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٥ - أحوال و أقوال خرقانى از اسرار التوحيد
مات الشّيخ ابو الحسن الخرقانى فى يوم الثلاثاء و هو يوم عاشوراء من سنة خمس و عشرين و اربعمأية، و كان له يوم وفاته ثلاث و سبعون سنة[١]
(از انساب سمعانى چاپ حيدرآباد ج ٥ ص ٩٣ و ٩٤).
[أحوال و أقوال خرقانى از اسرار التوحيد]
١٣ چون پيرى از مشايخ طريقت كه او را دست خرقه باشد، اعنى اقتدا را شايد، كه هم علم شريعت داند و هم علم حقيقت و هم علم طريقت، و عمل اين هر سه علم بتمام و كمال بجاى آورده باشد، و كيفيّت آن مقامات و چگونگى منازل و مراحل اين راهها ديده و آزموده و از صفات بشريّت پاك گشته و از نفس با وى هيچ چيز نمانده، چنانكه شيخ ابو الحسن خرقانى رحمة اللّه عليه در حقّ شيخ ما فرمود، بوقتى كه شيخ آنجا رسيد، گفت: اينجا بشريت نمانده، اينجا نفس نمانده، اينجا همه حقّى، اينجا همه حقّى.
(از اسرار التوحيد چاپ روسيّه ص ٥٤).
١٤ تا كسى خويشتن را به اين كلمه عذر ننهد و بهانه نجويد كه در اين عهد چنين پيرى كه شرطست، و از مشايخ چنان مقتدايانى كه پيش ازين بودهاند كسى معيّن نه، كه اين سخن تسويل نفس است و بهانه كاهلى.
هر كرا برگ اين حديث و عشق اين راه بود چنانكه شيخ ابو الحسن خرقانى مىگويد، قدّس اللّه روحه، كه «در ابتدا دو چيز بايست كرد: يكى سفر، يكى استادى بايست گرفت. در اين انديشه مىگرديدم و بر من سخت بود،
[١]- خرقان بفتح خاء و سكون راء را از قراى سمرقند گفته است. اينكه در شعر عطّار بايد خرقانى به سكون راء خواند بضرورت شعرى حمل مىتوان كرد، و اينكه در آثار البلاد خرقانى بضمّ خاء و سكون راء حركات گذاشتهاند شايد مبنى بر اشتباه باشد بخصوص كه قزوينى مؤلّف آن كتاب در باب كنيه خرقانى هم اشتباه كرده است و ابو القسم آورده.