احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١١٥ - باب دوم در وعظ و نصيحت
باب دوم در وعظ و نصيحت
٥٥٠ شيخ ابو الحسن علىّ بن احمد الخرقانى، رحمة اللّه عليه، چنين گفته است: خداوندان دل كسانىاند كه دل نگاه دارند و بىدلان كسانىاند كه انديشه دل ايشان همه ياد خداوند بود جلّ جلاله؛ و چه خوشتر از آنكه خداوند مىبيند كه بر دل وى جز ياد حقّ نباشد و هر چه مادون اوست بر دل او نگذرد.
٥٥١ شيخ گفت «سخن گوى[١] تا شنونده خداى را ندانى و سخن مشنو تا كه رساننده به گوش خداى را ندانى».
٥٥٢ پنج آبست، سه از ان جوانمردان دوست[٢] دارند: يكى آب حيات[٣]؛ دوم حوض كوثر؛ سيوم آب ... ست[٤]؛ چهارم آبيست كه عارفان دوست دارند و آن آب محبت است؛ پنجم آبيست كه خداى دوست دارد و آن آب ديده بندگان است خاصّه گناهكاران است».
٥٥٣ شيخ گفت «اگر بنده با بنده خصومت كند خداوند حكم كند ميان ايشان. اگر بنده غافل باشد از خداى، جلّ جلاله، خصمى كند حكم كند نه كه درمانى»
٥٥٤ شيخ گفت «خداوند خلقى را به دوستى گرفتهست و بر اسباب يارى نشانده و فرموده كه داد خلقان بدهيت؛ و گروهى را بدوستى گرفته است و به؟؟؟ ار فرستاده و گفته است كه انصاف خلقان بدهيت؛ و گروهى را به دوستى گرفته است و به دشت فرستاده و گفته است با خلق من خيانت
[١]- ظ: مگوى.
[٢]- موريانه خورده است كلمه روشن نيست.
[٣]- در اصل: حيوه.
[٤]- موريانه خورده است كلمه روشن نيست.