احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٢٣ - الباب التاسع فى الحكايات
الباب التّاسع فى الحكايات
٥٩٣ شيخ ابو اسحاق در پيش شيخ گفت «همه باديه مرا آرزوى شيرينى[١] كرد و نخوردم» شيخ گفت «مرا همه باديه شيرينى[٢] آرزو نكرد و خوردم.»
٥٩٤ ابو يزيد، رحمه اللّه، گفت: دورترين از درگاه خداوند كسانى را ديدم كه ايشان خويشتن را نزديكتر دارند[٣].
٥٩٥ ابو يزيد، رحمه اللّه، گفت كه: جواب سخن ياد داريت. هر كه جواب سخن خويش ياد ندارد هر كجا كه سخن گويد باك ندارد؛ حساب روز قيامت ياد داريت كه هر كه حساب قيامت ياد ندارد مال از هر كجا جمع كند باكى ندارد؛ قدر رفتن نيك بشناسيت، هر كه قدر رفتن نيك نشناسد صحبت با هر كه دارد باكى ندارد.
٥٩٦ ابراهيم زاهد گفت: گرمگاهى برنائى از هوا درآمد و در بكوفت، من نيز درش بگشادم، قدرى نان بر برگ انجير نهاده بود، مرا داد و گفت «مرا دعا كن، باشد كه از كفر اين تن باز رهم» و در هوا شد. ديگر روز همان وقت در بكوفت و قدرى نان بر برگ انجيرى نهاده مرا داد و همان بگفت و روز [سيوم هما] ن وقت باز آمد و همچنان گفت كه «مرا دعا كن تا از كفر اين تن باز رهم» و در هوا شد. [پس] شيخ، رضى اللّه عنه، گفت:
اى جوانمرد، آنكه در هوا مىپرد از اين نفس فرياد مىكند. ما كه اينجا نشستهايم چه بايد [كرد]؟
٥٩٧ بزرگى از توانگران بنزديك مردى از كبار اهل حقيقت درآمد، گفت «درم دوستر دارى يا خصم؟» گفت «درم.» گفت «پس چون است كه درم مىمانى و خصم مىبرى؟»
[١]- گويا صحيح همين باشد، نه« شربتى».
[٢]- گويا صحيح همين باشد، نه« شربتى».
[٣]- بعضى از حكايات مربوط به ابو يزيد در تذكرة الأوليا در ترجمه حال ابو يزيد آمده است.