احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٦ - أحوال و أقوال خرقانى از اسرار التوحيد
خداى تعالى چنان كرد كه هر چه به مسألهاى درماندمى[١] عالمى از مذهب شافعى مطّلبى بياوردى[٢] تا با من آن مسأله بگفتى[٣]» و گفت «هفتاد و سه سال با حقّ زندگانى كردم كه يك سجده در مخالفت شرع از من در وجود نيامد و يك نفس در موافقت نفس نزدم، و سفر چنان كردم كه هر چه از عرش تاثرى هست مرا يكى قدم كردند.» چون عشق صادق بود و ارادت خالص، ثمره زندگانى چنين بود.
(از اسرار التوحيد چاپ روسيه ص ٥٦ تا ٥٧).
١٥ شيخ ما گفت: در آن وقت كه ما به آمل بوديم يك روز پيش شيخ ابو العباس نشسته بوديم، دو شخص درآمدند و پيش وى بنشستند و گفتند «يا شيخ، ما را با يكديگر سخنى رفته است- يكى مىگويد «اندوه ازل و ابد تمامتر» و ديگرى مىگويد «شادى ازل و ابد تمامتر»- اكنون شيخ چه مىگويد؟»
شيخ ابو العباس دست به روى فرود آورد و گفت «الحمد للّه كه منزلگاه پسر قصّاب نه اندوهست و نه شادى، ليس عند ربّكم صباح و لا مساء. اندوه و شادى صفت تست و هر چه صفت تست محدثست و محدث را به قديم راه نيست» پس گفت «پسر قصّاب بنده خدايست و رهى مصطفاست در متابعت سنّت، و اگر كسى دعوى راه جوانمردان كند گواهش اينست، و اينكه گفتم آلت نه (ظ: نه آلت) پيرزنانست و لكن مصافگاه جوانمردانست». چون هر دو بيرون شدند پرسيديم كه اين هر دو كى بودند، گفتند يكى ابو الحسن خرقانى بود و ديگر ابو عبد اللّه داستانى.
(از اسرار التوحيد چاپ روسيه ص ٦٠).
[١]- در مورد اين سه كلمه از ضبطهاى حاشيه استفاده شد.
[٢]- در مورد اين سه كلمه از ضبطهاى حاشيه استفاده شد.
[٣]- در مورد اين سه كلمه از ضبطهاى حاشيه استفاده شد.