احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٧ - ديباجه
خيلى مفيد است[١]. اگر كرامتهائى كه به صوفيّه نسبت مىدهند و در ضمن اين اقوال ديده مىشود امروز مورد قبول بعضى از ما نيست در آن ايّام مقبول خاطر نياكان ما مىافتاده است و هنوز هم هستند كسانى كه آنها را باور مىدارند.
در باب اسم اين ده، خرقان، اقوال مختلف در كتب فارسى و عربى آمده است كه عين عبارات آنها را بنده نقل كردهام. ظاهر اينست كه خرقان به دو فتحه صحيح است، و قولى هم هست كه راى آن مشدّد بوده، ولى در شعر شيخ عطّار بايد به سكون راء خوانده شود كه شايد من باب ضرورت شعرى بوده باشد، و آنچه در آثار البلاد زكريّاى قزوينى آمده است كه خرقانى بايد باشد ظاهرا درست نيست، به خصوص كه قزوينى در كنيه شيخ هم اشتباه كرده و او را ابو القاسم ناميده است. لسترينج در كتاب اراضى خلافت شرقى مىگويد: اوّلين شهر قومس از مغرب در راه رى به خراسان شهر خوار بود، كه براى ممتاز ساختن آن و اشتباه ناشدنش با خوار فارس، آن را خوار رى مىناميدند، جادّه خراسان تمام طول ولايت قومس را قطع مىكند. يك منزل پس از خوار قريه قصر يا قرية الملح (ديه نمك) مىآيد، منزل بعد رأس الكلب (سر سگ) است. در همين بخش قومس به فاصله چهار فرسخ از شهر بسطام در جادّهاى كه به سمت استراباد مىرود شهر خرقان (به ضبط قزوينى) واقع بود كه تا قرن هفتم و هشتم هجرى شهر مهمّى بوده است و مستوفى آن را قريهاى خوانده و گفته است كه مزار ابو الحسن خرقانى در آنجاست.
امّا اين قول لسترينج كه «امروز اثرى از آن شهر يا قريه باقى نيست» چنانكه مىدانيم درست نيست (اصل انگليسى كتاب او ص ٣٦٦ تا ٣٦٧ ديده شود).
نيكلسن كه تذكرة الاولياى شيخ عطّار را به چاپ رسانيده است در حاشيهاى كه بر صفحه ٢٠١ جلد دوم آن كتاب نوشته متابعت از لسترينج كرده و گفته است كه تلفّظ صحيح نسبت او خرقانى است نه خرّقانى؛ و خرقان شهرى بوده
[١]- بسيارى از اقوال او مأخوذ از گفتههاى ابو يزيد بسطامى و شيوخ ديگر صوفيه است.