معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ١١٧ - ٢ نسخ تمهيدى
اما مستند استرقاق چيست؟ مشاهده مىشود كه استرقاق مستندى ندارد و قرآن چنين چيزى ندارد. آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين كار را كرده است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين كارى انجام نداده است. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جنگ بدر حدود ٧٠ يا ٨٠ نفر و در جنگ حنين حدود ٢٠٠٠ نفر و در جنگ خيبر و بنى المصطلق تعدادى اسير گرفت؛ اما در هيچ يك از اين جنگها پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم استرقاق نكرد. من دو هفته، شب و روز كتب مختلف سيره را تفحص و بررسى كردهام و جايى را نيافتم كه پيامبر چنين كارى انجام داده باشد. حتى نوشتهاند: پيامبر براى فديه اسيران ٤٠٠٠ درهم قرار داده بود، اقوام و آشنايان اسير، ٤٠٠٠ درهم مىدادند و اسير آزاد مىشد، يا مبادله اسير مىكردند، يا اينكه اگر طرف، كسى را نداشت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمود: آيا كتابت بلدى؟ مىگفت: آرى. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمود: «هر كس ده نفر از جوانان مدينه را سواد بياموزد، آزاد است.» چون در مدينه اصلا كتابت رسم نبود و بيشتر به كشاورزى و دامدارى مىپرداختند؛ ولى در مكه تجارت و كارجهانى داشتند؛ يعنى تجارت شرق و غرب دست اينها بود و سرشان در حساب و كتاب بود و بنابر اين حضرت مىفرمود: هر كدام از اسيران، ده نفر از جوانهاى انصار را كتابت ياد بدهد، آزاد مىشود. بعضىها مىگفتند: يا رسولا ... ما كسى و چيزى نداريم و از اصحاب حاجت هستيم، حضرت چيزى هم به آنها مىداد و مىفرمود: برو.
جايى سراغ نداريم كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنها را رِقّ و برده كرده باشد و بعد اينها را بفروشد، اين حرفها در كار نبود. يك جايى كه خيلى واقعاً براى ما شرمآور است، ذكر نادرست قصه بنى المصطلق است. در صحيح بخارى و در صحيح مسلم قصه را آنقدر شرمآور بيان كردهاند كه براى ما عبرت است كه چطور اينها توانستند يك چنين حرفهايى بنويسند. در اين جنگ اسير زياد گرفته شد از جمله برّه كه گفتهاند: «مليحة ملّاح»؛ يعنى فوقالعاده زيبا بوده است. آن وقت اين دختر در تقسيم غنائم نصيب فردى شد كه به او ظلم مىكرد و به او گفته بود: اگر بخواهى آزاد شوى، بايد كتابت كنى، كار كنى. اين دختر بيست ساله كه بسيار زيبا و رعنا است، به خانه پيامبر آمد. عايشه مىگويد: من تا او را ديدم، جا خوردم، با خودم گفتم: پيامبر تا او را ببيند عاشقش مىشود. مىگويد: مىخواستم ردش كنم، پيامبر صداى او را شنيد. فرمود: كيست؟ بيا تو. عايشه مىگويد: پيامبر تا چشمش به او افتاد از حال رفت. پيامبر گفت: قضيه چيست؟ دختر گفت: مولاى من چنين و چنان گفته است (اينها را بخارى به نقل از عايشه نوشته است) پيامبر پرسيد: چقدر مال كتابت قرار داده؟ گفت: فلان مقدار، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: