معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٣٩٣ - ٣ توهم تعارض قرآن با قواعد ادبى
كبرا مشكل دارد؛ چون: اولًا، در هر زبانى، اسنادى كه منبع و مأخذ تدوين و تنظيم قواعد بوده است، بايد معيار در تمييز سليم از سقيم باشد. در زبان عربى يكى از اين اسناد و بلكه از مهمترين آنها قرآن بوده است. ابنمالك- كه پيشواى نحو و ادب و لغت عرب است- جهت تنظيم قواعد ادبيات و مرتب كردن ادب آن، قرآن را الگو قرار داده است. چنانكه در مورد جواز تقدم حال بر ذوالحالى كه مجرور به حرف جر است- كه بعضى از نحويان آن را اجازه ندادهاند، مىگويد: من آن را با استناد به ورود آن در سندى استوار، يعنى قرآن، اجازه مىدهم:
|
وَسَبقُ حالٍ ما بِحرف جزّ قد |
أبوا ولاأمنَعُهُ فقد ورد |
|
چراكه فرمود: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ (سبأ/ ٢٨) مىبينيم كه كَافَّةً با وجود مجرور بودن ناس به لام، بر آن مقدم شده است. به اين ترتيب قرآن را سند قطعى براى قاعده لغوى قرار داده است، نه اينكه قواعد منصرف يا قاعده جواز رفع بدل نصب يا برعكس. در اكثر موارد اشكال، قرآن به سنجههاى مشترك صحت كلام موزون و غير موزون ارزيابى شده است؛ حال آنكه اگر به قاعده خاص كلام موزون در آن مورد توجه شود، معلوم مىشود اصلًا اشكالى در بين نيست. پس در قياس نص قرآن به قواعد زبان عربى بايد تناسب معيار را در نظر داشت.
صغرا نيز مشكل دارد؛ چون: اولًا، ترديدى نيست كه قرآن از قديمىترين اسناد معتبر زبان عربى است.
با توجه به اينكه در عصرى ظهور كرد كه از يك سو عرب در بلنداى قوت ادبى خود بود و از سوى ديگر دشمنان بيماردل، كوچكترين فرصتها را براى بىاعتبار كردن آن از دست نمىدادند، معقول نيست كه بگويند در قرآن راههايى براى طعن بوده كه اعراب اصيل از آن غفلت كرده و نه تنها به آن اشارهاى نكردهاند، بلكه با صراحت به عظمت و رفعت مرتبه ادبى قرآن اعتراف كردهاند. آنچه از چشم ريزبين و موشكاف آنها در اوج دقتهاى ادبىشان مستور مانده، چطور ممكن است بعدها توسط ديگران كشف شود؟
ثانياً، بررسى مورد به مورد اشكالات ياد شده معلوم مىكند، هيچ يك از آنها وارد نيست؛ يعنى اصلًا آن موارد با قواعد ادبيات مغايرتى ندارد:
الف- «ان هذان سحران يريدان» (طه/ ٦٣)