معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٣٩٢ - ٣ توهم تعارض قرآن با قواعد ادبى
٢. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى (مائده/ ٦٩) صابئون به اسم إنّ معطوف است و بايد منصوب باشد كه مرفوع است؛
٣. وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ (نساء/ ١٦٢) مقيمين بايد مثل مؤتون مرفوع باشد؛
٤. خود نقل مىكند، پس از آنكه كار كميته توحيد مصاحف عثمان سامان يافت، مصحف حاضر شده را به او نشان دادند، او گفت: «أرى فيه لحنا ستقيمه العرب بالسنتها؛ در آن خطا مىبينم، اما عرب خود آن را به زبان خود اصلاح مىكند.» (الشعرانى، بى تا ج ١١، ص ١٤٤)
٥. به سعيد بن جبير- تابعى كبير- نسبت مىدهيد كه مىپنداشته قرآن در چهار موضوع لحن دارد و سه مورد فوق را ذكر كرده و به آن افزوده است: فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ (منافقون/ ١٠) اكن عطف به فاصدق است و نبايد مجزوم باشد.» و مىگويند در آيه: يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً بايد عدد مؤنث مىآمد؛ چون تقدير آيه چنين است: و عشرة أيام.
به اين ترتيب خاورپژوهان و قرآن كاوان بيگانه، قرنها بعد از ظهور اسلام، با سر انگشت تشكيك، قرآن را كاويده و موارد خطا را جسته و به پندار خود بارها مقصودشان را يافتهاند. غافل از آنكه اگر چنين مىبود، مخالفان اسلام از روز اول براى ابطال و تخريب قرآن، به چنين مواردى چنگ مىزدند، چراكه آن زمان عرب اصيل بودند و به تشخيص امثال اين موارد سزاوارتر و براى اسقاط اعتبار قرآن پر انگيزهتر! آنگاه براى جستن و يافتن خطا، نوبت به كاوشگران دير و دور از آبادى لغت و ادب نمىرسيد!
بيان روشن اشكال آنگاه كه به شكل قياس منطقى سامان يابد، اين است:
- در مواردى (حداقل موارد پيش گفته) قرآن مخالف قواعد ادبيات عرب است.
- هر مخالفتى با قواعد عرب در متون عربى، به معناى عدم اعتبار آن متن است.
- از اين رو، متن قرآن فاقد اعتبار است.
و ميوه اين نتيجه نيز به خوبى آشكار است: كتابى كه حداقل معيارهاى لازم براى صحت يك متن معمولى حتى بشر ساز را فاقد و بنابر همين از اعتبار ساقط است، نمىتواند كلام خداى حكيم و سند شريعتى ماندگار و معجزه خلودى آن باشد!
اما از نظر آيتالله معرفت اشكال فوق از ناحيه كبرا و صغرا در تنگناست: