در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٣٠ - الف) درآمدى بر اقتصاد اسلامى
پيشنهادات و انتقادات علمى خود، ما را يارى دهند تا بتوانيم تصويرى كلى و منسجم از اقتصاد اسلامى ارائه دهيم. همان طور كه اشاره شد با وجودى كه تلاشهاى زيادى در اين زمينه صورت گرفته است، اما همچنان موضوع مذكور نياز به بازنگرى و تدوين دقيق دارد.
تعريف اقتصاد اسلامى و تأثير نهادها بر اقتصاد
با توجه به اين كه علم اقتصاد فعلى در واقع علم بررسى پديدههاى دوران سرمايهدارى است و انسان آن دوره و فروض و شرايط همان دوران مبناى آن بوده است، ويژگىهاى مخصوص به خود را دارد. به خاطر اين كه نحوه تفكر انسان، اومانيستى بوده، رفتارهاى توليدى و توزيعىاش متناسب با همان انديشه است. انسان آن دوره در اصل، انسانى است كه اصالت را از خدا گرفته و به خود بخشيده است. لذا اين اقتصاد نمىتواند همان اهداف و اصولى را داشته باشد كه يك اقتصاد اسلامى داراست. انسان مسلمان معتقد به اصالت خداى تعالى، مالكيت او و قانونگذارى از ناحيه او مىباشد. در مكتب اسلام، انسان در تمامى رفتارهايش در جستجوى كسب رضاى خدا مىباشد و به دنبال اشباع انگيزههاى فردى و شخصى و ارضاى حسّ افزونطلبى نيست؛ به عبارت ديگر غايت تكاپوى انسانى در فرهنگ اسلامى، قرب به خدا است. در نتيجه نمىتوان پذيرفت همان تئورىها، الگوها، روابط موجود بين متغيرها، برنامهها و