در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٤٢ - ١ طراحى خلقت انسان
علت چه بود؟[١]
[١]. اصل اين مسأله كه خداوند متعال در اين باره باملائكه مشورت كرده است؛ اولا: هيچ دليلى از آيات مربوطه در قرآن بر اين مدعا نيست بلكه از آيات مىفهميم كه خداوند به فرشتگان اطلاع داده است كه مىخواهد در زمين خليفهاى بيافريند، و در اين باره از آنان نظرخواهى ننموده است. ثانياً: مشورت در موردى صحيح است كه مشورت كننده از موضوع مورد نظر اطلاع كافى نداشته باشد و حقيقت و ماهيت آن را نشناسد و يا از مصالح و مفاسد آن بىاطلاع و يا كم اطلاع باشد و بخواهد در اين امور از تجربه و اطلاعات ديگران بهره ببرد، اين در حالى است كه خداوند از تمام اجزاى هستى، ما كان و ما يكون و ما هو كائن، آگاه است. بلكه هدف خداوند از اعلام اين امر به ملائكه اين بود كه آنها متوجه شوند كه تمام هدف و مقصود از خلقت تسبيح و تقديس نيست، بلكه چيزهاى ممتازتر و بالاتر از آنها نيز مورد نظر بارى تعالى مىباشد. لذا خداوند در جواب آنها كه گفتند: و نحن نُسَبِّحُ بِحَمدِكَ وَ نُقَدِّسُ لك فرمود: إنّى أعلمُ مَا لَا تَعْلَمُونْ] جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٦١- ١٦٣[.
در كنز الدقائق آمده است:« و فائدةُ قوله هذا للملائكة تعليم للمشاورة و تعظيم لشأن المجعول بأن بَشَّرَ بِوجوده سكّانَ ملكوته»] قمى مشهدى، تفسير كنزالدقائق، ج ١، ص ٣٢٢ و ٣٢٣[.
فخر رازى در جواب اين سؤال دو وجه ذكر مىكند: وجه اول: مقصود اين است كه ملائكه بعد از شنيدن از خداوند متعال سؤال و پرسش نمايند تا خداوند جواب آنها را بدهد. پس هدف، اطلاع ملائكه از جواب آن سؤال بوده است. وجه دوم: اهميت مشورت و اين كه بندگان الهى به مشورت عنايت و توجه داشته باشند پس هدف، تعليم دادن مشورت به بندگان است] تفسير الكبير، ج ٢، ص ١٦٦[ و نيز رجوع كنيد به:] آلوسى، روح المعانى، ج ١، ص ٢٢١؛ زمخشرى، الكشاف، ج ١، ص ١٢٤[.
ميبدى مىنويسد: اين نه مشورت بود با فرشتگان كه اين تمهيد قواعد عزت و عظمت آدم بود و نه استعانت بود، كه نشر بساط توقير آدم بود] ميبدى، كشف الاسرار، ج ١، ص ١٤٠[.
قاسمى مىنويسد:« والغرضُ من إخبار الملائكةِ بذلك:] ١[ هو أن يسألوا ذلك السؤال و يجابوا بما أُجيبوا به فيعرفوا حكمته فى استخلافهم قبل كونهم صيانةً لهم عن اعتراض الشبهه فى وقت استخلافهم؛] ٢[ أو الحكمة تعليم العبادِ المشاورةَ فى أُمورهم قبل أن يقدموا عليها و عرضها على ثقاتهم و نُصحائهم؛] ٣[ أو تعظيم شأن المجعول و إظهار فضله بِأن بشّر بوجوده سكّان ملكوته] محاسن التأويل، ج ١، جزء ٢، ص ٩٥[.