در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٤٠ - ١ طراحى خلقت انسان
٢. سخن خداوند با فرشته كه يقيناً به طريق گفتگوى معمولى نبوده- چون سخن گفتن معمولى و شنيدن آن ابزارى مىخواهد كه خداوند و فرشتهها از آن منزهند- پس آيا با ايجاد صدا و صوت بوده، مانند سخن گفتن خدا با موسى كَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا[١]، يا با القاء معانى بدون واسطه الفاظ يا با ايجاد علم در فرشتهها يا از راه ديگر؟[٢]
٣. مخاطب خداوند همه فرشتگان بودهاند يا گروهى از آنها؛ مثلًا فقط فرشتگان مقرب يا ملائكه زمين؟[٣]
[١]. سوره نساء، آيه ١٦٤.
[٢]. آلوسى خطاب الهى را با فرشتگان خطاب مستقيم نمىداند، بلكه معتقد است خطاب به واسطه ملكى از ملائكه بوده و همچنين در خطاب خدا با ابليس و آدم نيز واسطه بوده است نه مستقيم.] روح المعانى، ج ٢٣، ص ٢٢٢[.
مرحوم طالقانى بر اين نظر دارد، كه گفتگوى خداوند با فرشتگان چون گفتگوى ما به وسيله هوا و صوت و زبان و ديگر آلات عضوى نيست، بلكه از طريق گفتگوى باطنى كه همان طريق وحى و الهام است مىباشد، چنانكه گاهى انسان خود با خود گفتگويى دارد. آنچه كه به عقل و ذهن انسان نيز مىرسد از همين باب است.] پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١١٥ و ١١٦[.
سيد عبدالحسين طيب مىگويد: قول خداوند به ملائكه، وحى است؛ نظير قرآن و كلام الهى كه وحى اوست] طيب، اطيب البيان، ج ١، ص ٤٩٥[.
ابن عربى مىگويد: القاء معناى مقصود است؛ خداوند اين معنى را به ملائكه القاء فرموده كه مشيت او بر ايجاد آدم تعلق گرفته است.] تفسير ابن عربى، ج ١، ص ٣٥[.
[٣]. فخر رازى در مسأله پنجم از مسايل مطروحه مىگويد: اين مسأله اختلافى است كه آيا مخاطب تمام فرشتگان بودند يا بعض آنها؟ در صورت دوم چه گروهى از فرشتهها بودند؟ اما قول دوم چنان كه ضحاك از ابن عباس روايت كرده است خداوند اين خطاب را به فرشتههايى كه براى محاربه و اخراج جن كه موجب فساد و خونريزى در زمين شده بودند، فرموده است. زيرا جن قبل از انسان ساكن زمين بود و در زمين فساد و خونريزى راه انداخت، خداوند گروهى از ملائكه را به فرماندهى ابليس فرستاد تا آنها را از زمين اخراج كنند و بعد از اخراج آنها، خداوند به اين گروه از ملائكه اين خطاب را فرمود. اما قول اول( تمام ملائكه مورد خطاب باشند) چنان كه اين نظر بيشتر صحابه و تابعين است، هر چند خداوند اين خطاب را به گروهى از ملائكه القاء فرموده باشد، ولى در واقع تمام ملائكه مخاطب بودهاند، چرا كه لفظ« الملائكة» إفاده عموم مىكند و هيچ دليلى بر تخصيص آن به گروه خاصى نداريم و تخصيص بر خلاف اصل است] تفسير الكبير، جزء ٢، ص ١٦٥[ ونيز رجوع كنيد به:] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٤٨؛ ابن كثير، قصص الانبياء، ج ١، ص ٤٢، طيب، اطيب البيان، ج ١، ص ٥٠٠[.
طبرى نيز به استناد روايت ابن عباس مخاطب خداوند را همان گروه خاص از ملائكه مىداند] طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢٠٢[ و نيز رجوع كنيد به:] ميبدى، كشف الاسرار، ج ١، ص ١٣٢ و ١٣٣[.
ملاصدرا مىفرمايند: حق آن است كه اگر منظور از خليفه همان آدم( ع) يا انسان صغير باشد پس مخاطب خداوند ملائكه زمين هستند و اگر منظور از خليفه، انسان كبير كه همان وجود مقدس پيامبر اكرم حضرت محمدبن عبدالله( ص) باشد، پس مخاطب خداوند تمام ملائكه هستند] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣٠٤[. وى مصداق خليفه را در آيه شريفه:( إنّى جاعِلٌ فى الأرضِ خليفةً) حضرت آدم مىداند اما خليفه خدا در كل عالم« آسمانها و زمين» را حضرت محمد( ص) مىداند] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣٠١[ و نيز رجوع كنيد به:] طالقانى، پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١١٥ و ١٢١[.
در كنز الدقائق، سه قول وجود دارد: ١- عموم ملائكه مقصود هستند؛ ٢- ملائكهاى كه با ابليس بودند. ٣- ملائكه زمين« وهذا هو الأولى و المخصِّص قولُه: فِى الأرضِ»] قمى مشهدى، تفسير كنز الدقائق، ج ١، ص ٣٢١[.
محيى الدين عربى چنين نظر دارد:« قد يكونُ الخطابُ عامّاً لهم و لغيرهم من المخلوقين فى ذلك الوقت، و خَصّوا الملائكَةَ بالذّكر اعتناءً بهم و تهمّماً و تشريفاً، فيدخل إبليس فى التعريف»] ابن عربى، إيجاز البيان فى ترجمةِ القرآن، ج ١، ص ٩٥[.