در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٦٨ - تحدى در قرآن
ادبيات اعراب
با اين كه آنها اگر از هر علم و هنرى عارى بودند در سخن سرايى، شعر، خطابه و خلاصه در ادبيات، كمال مهارت را داشتند، تشكيلات بازار عكاظ و ساير محافلشان دامنه دار بود. فصحا و ادبا و سخنسنجهاى بسيار داشتند، حتى برترى قبايل و طوايف بر يكديگر مقدار زيادى روى همين اصل بود، اينجا بايد خواننده قدرى دقيق شود؛ راستى چرا اين عمل ساده را انجام ندادهاند؟
مگر چه مشكلى در بين بود؟ واقعاً نمىشد نظير اين آيات را گفت؟ يا مانع ديگرى در پيش بود؟ اگر بود چه بود؟ و چه مىتوانست باشد؟
تاريخ شهادت مىدهد آنها پيش از همه چيز اين را فهميده بودند كه اين كار نشدنى است، و اين نقشه عملى نيست. قضيه «وليدبن مغيره» كه اديب مقتدر و سخن سنج توانايى بود شاهد مدعاى ماست؛ اين مرد از بزرگان قريش كه آن روز در مخالفت با پيغمبر اسلام پيشقدم بودند به شمار مىرفت.
او روزى با پيغمبر اسلام ملاقات كرد و حضرت، آياتى چند از قرآن براى او خواند، او با اين كه به اصل نبوت معترف نبود و قهراً با يك عناد و لجبازى گوش مىداد سخت تحت تأثير قرار گرفت، به طورى كه انتظار مىرفت ايمان آورد.
«ابوجهل» كه از سرسختترين دشمنان پيغمبر اسلام بود، از جريان مطلع شده پيش وليد رفت و با لحن اعتراضِ آميخته به استهزاء