در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٣ - پيشگفتار
اگر منظورش اين باشد من نميتوانم چون من بضاعت علميام كم است؛ قدرتم كم است و اين همه بزرگان آمدند نتوانستند حل كنند. مثل مسئله خلقت آدم كه در قرآن است. اگر شما ها به من كمك كنيد شايد بعضى از آنها را حل كنيم. بدون كمك نمى شود. همه آنهايى كه در آن جلسه بودند گفتند: كمك مى كنيم. بعد گفتم من طرحى دارم. همه مان يك دوره قرآن بخوانيم ببينيم كجا را نمى فهميم آن را يادداشت كنيم بعد به همديگر منتقل كنيم. آن مطالبى كه اكثر مى فهمند، به ديگران كه متوجه نشدند، بگوييم اما مطالبى كه هيچ كسى نمى فهمد روى آنها كار كنيم. اينجا من از خواب بيدار شدم.
شما ميدانيد اين نسبت را به دو مفسر بزرگ نسبت ميدهند: يكى به صاحب منهج الصادقين يكى به صاحب مجمع البيان. ميگويند: اينها در كما بودند مردم خيال كردند مردند و غسلشان دادند و كفن و دفن كردند. آنان در قبر به هوش آمدند و نذر كردند اگر خداوند عنايت بفرمايد و از قبر بيرون بيايند، يك دوره تفسير بنويسند. (البته اين قضيه دو بار اتفاق افتاده يا يكبار؟ هم براى مرحوم طبرسى؛ صاحب مجمع البيان هم براى ملا فتح الله كاشانى؛ صاحب منهج الصادقين؟ من نمىدانم؛ هر دو هم تفسير نوشتهاند)
من گفتم شايد اين هم يك الهام است. بعد در قم يك دسته اى را جمع كردم نشستيم اول خلقت آدم را بحث كرديم مدتى شايد سه چهار ماه كار كرديم و به جايى نرسيديم؛ از بس كه مشكلات زياد بود. بعضى از سؤالات را