در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٣٣ - اقسام زبان
است. مبالغه و تسامح هم در آن به وفور بكار مىرود، حتى ممكن است تا حدودى فصيح و بليغ هم باشد ولى نوعاً سطح اين زبان پايين است.
بىگمان قرآن با اين زبان سخن نگفته، و قالب كلام در آن سطح قرار نگرفته است.
٢. زبان ادبى
زبان ادبى، زبانى است كه ادباى هر قوم با آن زبان سخن مىگويند و مىنويسند، مانند زبان مخملى سعدى در گلستان و بوستان، حافظ در ديوانش، امرؤالقيس و سيد رضى در اشعار عربى، مقامات حريرى، شاهنامه فردوسى، داستآنهاى داستايوفسكى، بينوايان ويكتورهوگو در رمان نويسى، كمدى الهى دانته، جنگ و صلح تولستوى، آثار شكسپير در نمايشنامه نويسى و آثار تاگور در ادبيات هندى.
زبان ادب، زبانى است كه بلندترين و بهترين افكار و خيالها را در عاليترين و بهترين صورتها با توجه به مقتضيات احوال و طبايع اقوام وملل و افراد تعبير مىكند. فرق نمىكند كه اين زبان به صورت منظوم باشد يا منثور، زيرا اين زبان بر عاطفه و اسلوب خيال استوار است؛ شورانگيز و دلرباست؛ از سخن عادى والاتر است و در خور ضبط و نقل است؛ برانگيزاننده غم و شادى و لذت و درد است؛ دلچسب، شيرين و خوشايند است؛ داراى آثارى است كه نقاشى، موسيقى، خطاطى، مجسمهسازى و تماشاى طبيعت هم دارد.