در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٢٤ - دين در تاريخ بشر
كسى مذهبى را قبول كرد و رنگ فكر خود را به آن داد. حقايق دين در پس پردههاى ضخيم موهومات و خرافات مخفى گشت.
بدين منوال بود تا دوران علم و دانش فرا رسيد، انسان در اين دوره تاريكىهاى جهل و نادانى را كنار زد. رازهاى نهفته طبيعت را آشكار ساخت. به قدرت و عظمت خود پى برد و ديگر حاضر نبود هر مطلب خرافى را بپذيرد. و چون در اين دوره دين آميخته با خرافات بود موقعيت دين متزلزل شد. و كمكم اديان كنار گذاشته شد؛ ولى در اينجا هم، باز فطرت كار خود را كرد. انسان ديد با همه اينها نمىتواند پا روى حقيقتى كه دل او را مشغول كرده بگذارد و كشش روحى خود را به سوى يك هدف مقدس، ناديده بگيرد. ناچار شد كه به سوى دين بازگردد دينى كه آلوده به موهومات و خرافات نبوده و مطابق فطرت او باشد و اين دوره، دوره رجوع به فطرت است.
اين نظريه طرفداران زيادى دارد و «فريد وجدى» در مقدمه تفسيرش آن را از «ماكس مولر» آلمانى نقل كرده؛ خودش نيز آن را پسنديده است.
گروهى ديگر تحولات دين را به سه دوره تقسيم كردهاند: دوره تعدد خدايان، دوره ترجيح و دوره يگانه پرستى. به عقيده اينها بشر اوليه به خدايان زيادى قائل بود و هر يك از كارهاى جهان را به عهده يكى از آنها مىگذاشت. كمكم يكى از آنها را انتخاب نمود؛ قدرت وسيع را به